اكبر ترابى شهرضايى

359

آئين كيفرى اسلام (فارسى)

شكّ داشته باشد ، كافر است . كفر روى مجموع دو شكّ نرفته است ؛ بلكه يك شكّ نيز براى حكم به كفر كافى است . اگر شكّ در خدا داشته باشد ، نوبت به شكّ در رسالت نمىرسد ؛ از اين كه هر دو را در رديف هم آورده است ، معلوم مىشود كه هر كدام از دو شكّ ، به طور مستقل ، موضوع براى حكم به كفر است . آيا ظاهر روايت اطلاق دارد تا شامل هر كسى گردد ؛ خواه قبل از شكّ معتقد بوده يا نه ؟ به نظر مىرسد موضوع روايت ، مسلمانى است كه معتقد به خدا و رسول خدا بوده و پس از آن شكّ كرده است . بر طبق اين روايت ، چنين شخصى محكوم به كفر است . نكته‌اى كه بايد به آن توجّه داشت ، اين است كه : روايت نفس حالت قلبى را نمىگويد ؛ بلكه وقتى مىتوان به كفرش حكم كرد كه آن شكّ را اظهار كند ؛ و مقصود از فتواى فقها نيز همين است . يعنى كسى كه ظاهراً مسلمان است و مىگويد : نمىدانم رسول خدا بر حقّ است يا نه . دلالت روايت بر حكم به كفر در صورت اظهار شكّ و ترديد تمام است ؛ ليكن مدّعاى ما ، اثبات وجوب قتل بر چنين فردى است و روايت متضمّن اين حكم نيست . 2 - وعن عليّ بن إبراهيم ، عن محمّد بن عيسى ، عن عبدالرحمن الأبزاري الكُناسي ، عن الحارث بن المغيرة ، قال : قلت : لأبي عبداللَّه عليه السلام : لو أنّ رجلًا أتى النبيّ صلى الله عليه و آله فقال : واللَّه ما أدري أنبيّ أنت أم لا ، كان يقبل منه ؟ قال : لا ، و لكن كان يقتله ، إنّه لو قبل ذلك ما أسلم منافق أبداً . « 1 » فقه الحديث : سند اين روايت تمام نيست . حارث بن مغيره به امام صادق عليه السلام گفت : اگر مردى نزد پيامبر مىآمد و مىگفت : به خدا سوگند نمىدانم تو پيامبر هستى يا نه ، آيا پيامبر صلى الله عليه و آله از او مىپذيرفت ؟ امام عليه السلام فرمود : نه‌تنها نمىپذيرفت ؛ بلكه او را مىكشت . زيرا ، اگر مىخواست اين « لا أدرى » ها را بپذيرد ، هيچ يك از منافقين صدر اسلام به اسلام تظاهر نمىكردند و به عنوان « لا أدري » باقى مىماندند . تعليل روايت ، چگونه قابل تطبيق است ؟ زيرا ، فتواى فقها بر اين است كه اگر كسى كه ظاهراً مسلمان است ، در ثبوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ترديد كند و علنى بگويد : نمىدانم پيامبر در ادّعايش صادق است يا نه ، بايد كشته شود . مستفاد از اين فتوا عدم وجوب قتل كافر بر

--> ( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 551 ، باب 5 از ابواب حدّ مرتد ، ح 4 .