الشيخ فاضل اللنكراني

88

اخلاق فاضل (فارسى)

رابطه با او است ؛ اما ابتلا و امتحان دو طرفه است ؛ از يك سو به خداوند تبارك و تعالى مر بوط است و از سوى ديگر به ما و افراد و جامعه مربوط مىشود . ثالثاً ؛ اين ابتلاها ، امتحان‌ها و تحوّلات براى اتمام حجت با انسان است نه اين‌كه مطلب مجهولى را براى خداوند معلوم كند ؛ زيرا دربارهء ذات بارى تعالى چنين چيزى قابل تصور نيست ؛ اين امتحانها شبيه امتحانى است كه يك استاد از شاگرد خود مىگيرد . معمولًا استاد وضع علمى شاگرد خود را مىداند ؛ اما از او امتحان مىگيرد تا به او بفهماند ، او را روشن كند و از جهالت بيرون آورد « 1 » ؛ زيرا غالب انسانها در رابطه با خود ناآگاه هستند و اتفاقاً شايد ناآگاهيهاى انسان نسبت به خودش از ناآگاهيهاى او نسبت به ديگران بيشتر باشد . دليل اين ناآگاهى اين است كه : اولًا ؛ انسان خيلى نمىخواهد در بارهء خودش فكر كند و خود را در ترازوى سنجش قرار دهد . ثانياً ؛ « حبّ الشّىء يعمى ويصمّ » ؛ « 2 » بارزترين و بهترين مصداق اين‌كه محبت نسبت

--> ( 1 ) . عَنْ أَبِىعَبْدِاللَّهِ ( ع ) قَالَ : لَيْسَ شَىْءٌ فِيهِ قَبْضٌ أَوْ بَسْطٌ مِمَّا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَوْ نَهَى عَنْهُ إِلَّا وَ فِيهِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ابْتِلَاءٌ وَ قَضَاء . ( توحيد صدوق ، ص 354 ، باب 57 ) از آنچه خداوند به آن امر فرموده يا از آن نهى كرده ، كه در آن گرفتگى يا گشايشى باشد چيزى نيست مگر آن‌كه از جانب خداى عز و جل در آن آزمايش و قضايى وجود دارد . قبض و بسط تقريباً مانند حركت و سكون است و داراى معناى عامى است كه بيشتر اوضاع و احوال خلق را شامل مىشود ؛ زيرا قبض و بسط خداوند نسبت به دارايى مردم ، فقر و غناى آنان است و نسبت به نفوسشان ، غم و شادىشان و نسبت به بدنشان ، مرض و تندرستىشان و نسبت به كردارشان ، خذلان و توفيق ايشان و نسبت به دعايشان ، اجابت و عدم اجابت آن است و همچنين ساير جهات انسان از معناى قبض و بسط خارج نيست . دراين روايت اين قبض و بسط به امر و نهى خدا مقيد شده است و به امورى مختص مىشود كه مربوط به شرع و دين باشد و خداوند در آن نهى يا فرمانى داشته باشد ؛ مانند فقر و غنا و صحت و مرض كه انسان در حالت فقر و مرض به صبر و شكيبايى مأمور است و در حال صحت و ثروت به پرداخت حقوق واجب و به دستگيرى از فقرا و صلهء رحم و مانند آن موظف شده است ، پس تمامى اين گونه احوال بندگان اولًا به خواست و حكم خداوند است و ثانياً خداوند با همين امور بندگانش را آزمايش و امتحان مىكند نه براى آن‌كه خودش از حال آنان با خبر شود ؛ زيرا او علام الغيوب است بلكه براى آن است كه استحقاق ثواب يا عقاب را به خودشان بفهماند و حجت را بر ايشان تمام كند . ( 2 ) . عن النبى ( ص ) : حُبُّكَ لِلشَّىْءِ يُعْمِى وَ يُصِم . ( من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 376 ) دوستى تو نسبت به چيزى تو را كور و كر مىكند ؛ يعنى چون چيزى را دوست بدارى ، نه عيبهاى آن را مىبينى و نه سخن عيب‌بينان را دربارهء آن مىشنوى ، اين است كه دربارهء آن كور و كر مىشوى . - قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ ( ع ) : عَيْنُ الْمُحِبِّ عَمِيَّهءٌ عَنْ مَعَايِبِ الْمَحْبُوبِ وَ أُذُنُهُ صَمَّاءُ عَنْ قُبْحِ مَسَاوِيهِ . ( تصنيف غررالحكم و دررالكلم ، ص 478 ) چشم عاشق از ديدن معايب محبوب كور است و گوشش از شنيدن زشتيهاى او كر . - عن أميرالمؤمنين ( ع ) : مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحِيحَهءٍ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَيْرِ سَمِيعَهءٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْيَا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَيْهَا نَفْسُهُ فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَلِمَنْ فِى يَدَيْهِ شَىْءٌ مِنْهَا حَيْثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَيْهَا وَ حَيْثُمَا أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَيْهَا لَا يَنْزَجِرُ مِنَ اللَّهِ بِزَاجِرٍ وَلَا يَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظ . ( نهج البلاغه ، خ 109 ، ص 159 ) كسى كه عاشق چيزى شود چشم خود را كور و قلب خود را بيمار كرده است عاشق با چشمى نادرست مىبيند و با گوشى ناشنوا مىشنود ، شهوات ، عقل او را از كار مىاندازد و دنيا قلب او را مىكُشد و نفس او خواستار بىچون و چراى آن مىشود . عاشق دنيا ، بندهء دنيا مىشود و بندهء كسانى كه چيزى از دنيا در دست دارند ، دنيا به هرسو رود او نيز به همان‌سو مىرود و به هر جا رو كند به آنجا رو مىكند ، هيچ بازدارنده‌اى خدايى نمىتواند او را از بدى بازدارد و از هيچ اندرزگويى نمىتواند اندرز بگيرد .