الشيخ فاضل اللنكراني
244
اخلاق فاضل (فارسى)
--> و چنان دشمنانش تار و مار شدند كه امروز اثرى از آنان باقى نمانده است ، در حالى كه طوايفى همچون بنى اميه و بنى عباس كه به مقابله با پيامبر اكرم ( ص ) و فرزندان او برخاستند ، روزى آنقدر جمعيت داشتند كه فاميل و فرزندانشان قابل شماره نبودند ؛ ولى امروز اگر هم چيزى از آنها باقى مانده باشد هرگز شناخته شده نيست . دربارهء زخم زبان زدن به پيامبراكرم ( ص ) بهخاطر نداشتن اولاد ذكور و نزول سوره كوثر ، به اين روايات توجه كنيد : در ( الدر المنثور ، ج 6 ، ص 403 ) آمده است كه ابن سعد و ابن عساكر از طريق كلبى از ابى صالح از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت : فرزندان رسول خدا ( ص ) به ترتيب عبارتند از : قاسم ، زينب ، و عبداللَّه ، ام كلثوم ، فاطمه و رقيه . قاسم اولين فرزند آن جناب بود كه در مكه از دنيا رفت و بعد از او عبداللَّه از دنيا رفت . عاص بن وائل سهمى گفت : نسل پيامبر قطع شد ، پس او ابتر و بىدنباله است ، خداى تعالى در پاسخ او اين آيه را فرستاد كه خود عاص بن وائل ابتر و بىدنباله است . در همان كتاب است كه زبير بن به كار و ابن عساكر ، از جعفر بن محمد از پدرش روايت كردهاند كه فرمود : قاسم پسر رسول خدا ( ص ) در مكه از دنيا رفت و بعد از دفن جنازهء او رسول خدا ( ص ) به عاص بن وائل و پسرش عمرو برخورد كرد ، عاص وقتى رسول خدا ( ص ) را از دور ديد گفت : الآن زخم زبانى به او مىزنم ، همين كه آن جناب نزديك شد ، گفت : چه خوب شد كه اجاقش كور شد ، در پاسخ او اين آيه نازل شد : ( إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ) . و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم از سدى روايت كرده كه گفت : رسم قريش چنين بود كه وقتى فرزند ذكور كسى مىمرد مىگفتند : « بتر فلان » و چون فرزند رسول خدا ( ص ) از دنيا رفت عاص بن وائل گفت « بتر » يعنى فرزند ذكورش مرد و اين فرد ( رسول خدا 9 ) از همه بيشتر بتر شد ( چون هيچ فرزند ذكور برايش نماند ) . همچنين در بعضى از تواريخ آمده است كه شماتتكننده وليد بن مغيره بوده و در برخى ديگر آمده كه ابو جهل بوده و در برخى ديگر آمده كه عقبهء بن ابى معيط بوده و در بعضى آمده كه كعب بن اشرف بوده ؛ ولى معتبر همان است كه مىگويد : عاص بن وائل بوده است . ( روح المعانى ، ج 30 ، ص 248 ) مؤيد آن ، روايتى است كه مرحوم طبرسى آن را در احتجاج از حسن بن على ( ع ) نقل كرده كه آن جناب در حديثى كه روى سخنش با عمرو بن العاص است ، فرموده است : تو در بسترى مشترك متولد شدى ( مادرت هم با عاص بن وائل هم بستر مىشده و هم با ديگران ) و وقتى متولد شدى عدهاى از رجال قريش بر سر تو نزاع كردند ، ابو سفيان بن حرب گفت : اين پسر از نطفهء من است . وليد بن مغيره گفت : از من است . عثمان بن حارث و نضر بن حارث بن كلده و عاص بن وائل هر يك ادعا كردند كه از من است تا آنكه از ميان همهء آنان لئيمتر و بى حسب و نسبتر و خبيثتر و ستمكارتر و زناكارترشان عاص بن وائل زورش بر سايرين چربيد و تو را به خود ملحق ساخت . و نيز اين تو بودى كه براى بر شمردن افتخاراتت به خطبه ايستادى و گفتى اين منم كه محمد را زخم زبان مىزنم و عاص بن وائل گفت : محمد مردى ابتر است ؛ يعنى اولاد ذكورى ندارد ، اگر از دنيا برود نامش از صفحه روزگار محو مىشود و خداى تعالى در پاسخش فرمود : ( إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ . . . ) تا آخر حديث .