الشيخ فاضل اللنكراني
213
اخلاق فاضل (فارسى)
الْأَبْرَص ) « 1 » و . . . كه در زمان ديگر انبياى عظام مانند حضرت موسى و حضرت عيسى على نبينا وآله وعليهم السلام بوده ، قابليت بقا و ماندگارى را ندارد . امكان تحقق و دوام اين معجزات تا زمانى است كه آن پيامبر و صاحب معجزه ، زنده است ؛ امَا پس از رحلت آن پيامبر ، معجزات او نيز به اتمام خواهد رسيد و ديگر امكان بقا نخواهد داشت . ولى اسلام دين هميشگى و جاودانه است و بايد تا روز قيامت باقى بماند و دينى كه هدفش دوام و بقا است ، مىبايست معجزهاى هميشگى داشته باشد . از اين رو ، چيزى جز كتاب اين خصوصيت را ندارد . « 2 »
--> ( 1 ) . كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص [ پيسى ] . ( آلعمران : آيه 49 ) ( 2 ) . فلسفهء گوناگون بودن معجزات پيامبران : : مىگويند : خداوند متعال معجزهء هر پيامبرى را از جنس چيزى كه قومش در آن پيشرفت كردهاند قرار مىدهد ؛ چنانچه در زمان حضرت موسى على نبينا و ( ع ) « سحر » مورد توجه غالب مردم بود و خداوند هم معجزهء او را از اين قبيل قرار داد و در دست آن حضرت « عصا » را به « مار » تبديل كرد و براى او « يد بيضاء » و معجزات ديگرى قرار داد ، پس مردم آن زمان فهميدند كه اين سحر نيست و به او ايمان آوردند و همچنين در زمان حضرت عيسى ( ع ) « طب » رايج بود و معجزهء او نيز از اين قبيل بود و خداوند به دست او مرده را زنده كرد و كور و مرض پيسى را شفا داد ؛ از اين رو ، مردم آن زمان فهميدند كه با طبّ رايج نمىشود به اين كارها دست يافت ؛ لذا به حضرت عيسى ( ع ) ايمان آوردند . و در زمان پيامبر اكرم ( ص ) فصاحت و بلاغت رواج داشت . در حدّى كه تنها بدانوسيله به يكديگر فخر فروشى مىكردند ، خداوند متعال هم معجزهء پيامبر را در فصاحت و بلاغت قرار داد و قرآنى بر او فرستاد كه فصيحان فهميدند كه اين كلام از جنس كلام بشر نيست و به آن ايمان آوردند ؛ از اين رو ، فصيحان و شاعرانى مانند قيس بن زهير و كعب بن زهير به قرآن ايمان آوردند و « اعشى » هم آمد و رسول خدا ( ص ) را به قصيدهء معروفش مدح كرد و خواست ايمان بياورد ؛ ولى قريش نگذاشتند و بدترين چيزها را كه مىتوانستند در حق او روا مىداشتند و مىگفتند : « اسلام » ، زنا و شرابخوارى را براى تو حرام و ممنوع مىكند . او گفت : من پير شدم و به زنا نيازى ندارم . آن گاه از او خواستند شعرى را كه در مدح پيامبر سروده است براى آنان بخواند ، او هم خواند . قريشيان گفتند : اگر اين شعر را بخوانى پيامبر از تو نمىپذيرد ، كوشيدند تا اينكه مانعش شدند . اعشى گفت : به يمامه مىروم و امسال را در آنجا مىمانم ، رفت و مدت كمى زندگى كرد و از دنيا رفت . « لبيد » نيز آمد و به پيامبر ايمان آورد و براى احترام به قرآن ، شعر گفتن را ترك كرد . به او گفتند : دو بيت قصيدهاى كه گفتهاى چه شد ؟ در پاسخ گفت : خداوند به عوض آن سورهء بقره و آلعمران را به من داده است . علت اينكه قرآن به عنوان سند زندهء حقانيت پيامبر اسلام ( ص ) و معجزهء بزرگ او از ميان تمام معجزاتش برگزيده شده اين است كه قرآن معجزهاى گويا ، جامع ، جاودانى ، جهانى و روحانى است . پيامبران پيشين مىبايست همراه معجزات خود باشند و براى اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله به مثل كنند ؛ در حقيقت معجزات آنان زبان نداشت و گفتار پيامبران آن را تكميل مىكرد ، اين گفته در مورد معجزات ديگر پيامبر اسلام ( ص ) غير از قرآن نيز صادق است ؛ ولى قرآن معجزهاى گويا است و نيازى به معرفى ندارد ، خودش به سوى خود دعوت مىكند ، مخالفان را به مبارزه مىخواند ، محكوم مىسازد و پيروز ميدان مبارزه ، مىشود . به همين ، دليل پس از گذشت قرنها از وفات پيامبر ( ص ) - همانند زمان حيات او - به دعوت خود ادامه مىدهد ، هم دين است و هم معجزه ، هم قانون است و هم سند قانون . قرآن مرز زمان و مكان را در هم شكسته و ما فوق زمان و مكان قرار گرفته است ، به خاطر اينكه معجزات پيامبران گذشته و حتى معجزات خود پيامبر اسلام - غير از قرآن - در برههاى از زمان ، و در نقطهء مشخصى از مكان و در برابر عدهء خاصى صورت گرفته است ، سخن گفتن نوزاد مريم ( ع ) و زنده كردن مردگان و مانند آن توسط عيسى مسيح ( ع ) در زمان و مكانى خاص و در برابر اشخاص معينى بوده و چنان كه مىدانيم ، امورى كه رنگ زمان و مكان به خود گرفته باشند ، به همان نسبت كه از آنها دور تر شويم ، كمرنگتر جلوه مىكنند و اين از خواص امور زمانى است ؛ ولى قرآن ، بستگى به زمان و مكان ندارد و هم چنان به همان قيافهاى كه 1400 سال قبل در محيط تاريك حجاز تجلى كرد ، امروز بر ما تجلى مىكند بلكه گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش به ما امكاناتى داده كه بتوانيم استفاده بيشترى از آن ببريم . پيدا است هر چه رنگ زمان و مكان به خود نگيرد تا ابد و در سراسر جهان پيش خواهد رفت ، بديهى است كه پيامبر خاتم كه رسالتش جهانى و شريعتش جاودانى است بايد يك سند حقانيت جهانى و جاودانى هم در اختيار داشته باشد .