الشيخ فاضل اللنكراني
123
اخلاق فاضل (فارسى)
اميرالمؤمنين ( ع ) است كه واجد اين اوصاف باشد . اوصافى كه در اين روايت وجود دارد ، مسئوليت انسان را به قدرى سنگين مىكند كه كمر او را زير اين بار خم مىكند . اولين صفت : « عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ » ؛ اگر انسان بخواهد به مقام و الا برسد ، بايد تمام غريزههايش در كنترل او باشد . شيعهء اميرالمومنين ( ع ) بايد بتواند نسبت به لذّتهايى همچون : خوردن ، آشاميدن ، غرايز جنسى ، عفاف و . . . كنترل داشته باشد ؛ مثلًا بتواند از يك غذاى بسيار لذيذ كه از راه غيرصحيح به دست آمده بگذرد يا از لذّتهاى جنسى غيرمشروع اجتناب كند . « 1 » قرآن كريم مىفرمايد : ( وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الجَنَّهءَ هِى الْمَأْوَى ) . « 2 »
--> ( 1 ) . عن أميرالمومنين ( ع ) : لَذَّهءُ الْكِرَامِ فِى الْإِطْعَامِ وَ لَذَّهءُ اللِّئَامِ فِى الطَّعَامِ . ( تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ، ص 376 ) لذّت كريمان در خوراندن است و لذّت افراد پست در خوردن . - قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ( ص ) : مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَظَّمَهُ مَنَعَ فَاهُ مِنَ الْكَلَامِ وَ بَطْنَهُ مِنَ الطَّعَام . ( أمالى الصدوق ، ص 303 ، المجلس الخمسون ) هر كس خداى متعال را بشناسد و او را بزرگ بداند دهانش را از سخنِ بيهوده و شكمش را از غذاى حرام باز مىدارد . - قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ( ع ) : لَيْسَ مِنْ شِيعَتِى مَنْ أَكَلَ مَالَ امْرِئٍ حَرَاما . ( إرشاد القلوب ، ج 1 ، باب 6 ، ص 66 ) كسى كه مال ديگرى را به حرام بخورد از شيعيان من نيست . - قَالَ النَّبِى ( ص ) : الْجَنَّهءُ مُحَرَّمَهءٌ عَلَى جَسَدٍ غُذِّى بِالْحَرَام . ( همان ) بهشت بر بدنى كه غذاى حرام خورده حرام است . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ( ص ) : أَكْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِى النَّارَ الْأَجْوَفَانِ : الْبَطْنُ وَ الْفَرْج . ( كافى ، ج 2 ، باب العفهء ، ص 79 ) بيشترين چيزى كه امت من به خاطر آن وارد جهنم مىشوند دو عضو آنها است : « شكم » و « عورت » . ( چون از غذاى حرام و مقاربت حرام پرهيز نمىكنند داخل جهنم شوند ) . ( 2 ) . نازعات : آيه 40 - 41 . شرط اول بهشتى شدن خوف ناشى از معرفت است . يعنى شناخت مقام پروردگار و ترسيدن از مخالفت با فرمان او است : ( وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ ) ، مقام ، اسم مكان يا مصدر است و مقام رب ، قيام كامل و ظهور تام صفت ربوبى خداوند است كه همان هنگام قيامت است ، چراكه در قيامت عالم و نفوس و اعمال به منتهاى كمال و فعاليت خود در جهت خير و شر مىرسند . در وجود هر انسان نيز صفت ربوبى رب به صورت كاملتر از ديگر موجودات ظاهر شده است چنانكه در هر انديشه و عمل انسانى مقامى از رب است . اضافهء رب به ضمير ، ظهور در ربوبيت خاص به شخص انسان دارد ، توجه به اين مقام ربوبى خاص است كه هر انسانى را كه دچار طغيان نشده نگران انديشهها و اعمال خود مىكند و عقل را فروزان و ارادهء ايمانى را نيرومند مىگرداند . شرط دوم كه در حقيقت ، نتيجهء شرط اول و ميوهء درخت معرفت و خوف است تسلط بر هواى نفس و باز داشتن آن از سركشى است ؛ چرا كه تمام گناهان و مفاسد و بدبختيهاى انسان از هواى نفس سرچشمه مىگيرد ، وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى : خوف از مقام رب است كه دائماً آدمى را هشيار نگاه مىدارد تا هواها و انگيزههاى گوناگون نفسانى بر او طغيان نكنند و حاكميت عقل و ايمان را از بين نبرند و نظام روحى او را فاسد نسازند و زندگى پست و آلوده را بر حيات برتر و پاك او ترجيح ندهند . هواى نفس بدترين بتى است كه معبود واقع شده است ، حتى ابزار نفوذ شيطان در وجود آدمى هواى نفس است كه اگر اين شيطان درون با شيطان برون هماهنگ نشود و در را به روى ابليس نگشايد ، وارد شدن او غير ممكن است ، همان گونه كه قرآن كريم مىگويد : ( إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ ) ؛ [ اى ابليس ] تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهى يافت مگر گمراهانى كه از تو پيروى مىكنند . ( حجر : آيه 42 ) . هر كس كه نگرانى از مقام رب نداشته باشد و بر هواى نفس خود حاكم نباشد ، سركشى مىكند و ميان تيرگيهاى نفسانى و طوفان هواها نمىتواند حق بين و عاقبتانديش باشد تا زندگى برتر را انتخاب كند .