الشيخ فاضل اللنكراني - الشيخ شهاب الدين الإشراقي

56

حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى)

آدمى همچون عصاى موسى است * آدمى همچون فسونِ عيسى است در كفِ حق بهر داد و بهرِ زَيْن * قلبِ مؤمن هست بينَ اصبَعَين تو مبين ز افسون عيسى حرف و صوت * آن ببين كز وى گريزان گشت موت تو مبين ز افسونش آن لَهجاتِ پَست * آن نِگر كه مرده برجَست و نشست تو مبين مر آن عصا را سهل يافت * آن ببين كه بَحرِ خَضْرا را شكافت تو ز دورى ديده‌اى چتر سيا * يك قدم فا پيش نِه ، بنگر سپاه « 1 » يكى داستانش داستانِ سگ است : « فَمَثَلُه‌ُكَمَثَلِ الْكَلْبِ » « 2 » و ديگرى آن چنان در اوج و دور از دسترس فهم آدمى است ، كه درباره‌اش فرمود : « ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى » « 3 » يكى چراغ تاريكىهاست ، و راهگشا در تيرگىها ، و كليد درهاى بسته و ديگرى به صورتْ انسان را مانَد ، و امّا در سينه‌اش قلب حيوان مىطپد : « الصُّورَةُ صُورَةُ انسَانٍ ، وَالقَلبُ قَلبُ حيوانٍ » . « 4 » يكى از فرشته برتر و ديگرى از ديو پست‌تر است ، و امّا در عين حال هر دو به ظاهر انسانند . و همين همانندىَ ظاهرست كه حقيقت جويانِ ساده لوحِ ظاهربين را ، كه صورت از معنى نمىشناسند ، به خطا مىافكند و هر دو را ، در يك سطح مىبينند و به قياس مىآورند . گر به صورت ، آدمى انسان بُدى / احمد و بوجَهل خود يكسان بُدى ؛ پيامبر گرامى و عظيم‌الشأن را مىديدند ، كه مانند ديگران خوراك مىخورد و در بازارها راه مىرود ؛ « يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ يَمْشِى فِى الْأَسْوَاقِ » « 5 » و او را با همان انسان‌هاى معمولى قياس مىكردند و مىگفتند

--> ( 1 ) . مثنوى ، دفتر سوم ، ابيات 4255 - 4264 . ( 2 ) . اعراف ، آيهء 176 . ( 3 ) . نجم ، آيات 8 و 9 . ( 4 ) . نهج البلاغه ، خطبه 87 . ( 5 ) . فرقان ، آيهء 7 .