الشيخ فاضل اللنكراني - الشيخ شهاب الدين الإشراقي
57
حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى)
خداوند فرمود تا بگويد : جز اين نيست كه من هم بشرى چون شمايم ؛ « قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مّثْلُكُمْ » . « 1 » آرى او بشر است ، امّا چگونه بشرى ! محمّدٌ بَشَرٌ لا كَالبَشَرِ * بَلْ هُوَ كاليَاقوُتِ بَينَ الحَجَرِ « 2 » محمّد نيز انسان است ، امّا نه چون ديگر انسانها ؛ بلكه او چون ياقوت در ميان سنگهاست . پيش از آن كه پيك وحى در رسد و به تعليم و هدايت خلق برخيزد ، به تعليم ربوبى ، نيكو آموخت و به ادبِ ربوبى ، شايسته تربيت شد . او خود فرمود : « ادَّبَنِي رَبِّي فَاحْسَنَ تأدِيبِي » . « 3 » و به همين ملاك برخى در روزگارِ ما به چنين مقايسه نادرستى دست مىزنند ! و على عليه السلام را با ديگران قياس مىكنند و يا اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله را تا حدّ « علماىِ ابرار » تنزّل مىدهند و جالب اين كه ، هم اينان حتّى فرقى ميان شرايط امامت و وظايف و تكاليف اجتماعى امام نمىنهند . و « انتصاب الهى » و « نهادِ عصمت » را كه شرط امامت است با وظايف امام ، كه تحقّقِ قسط و عدالت و گسترش دانش و آگاهى و تربيت نفوس و تزكيهء آدميان است ، خلط مىكنند ! « 4 » عشق را بگذاشت و دُمّ خر گرفت * لاجَرَم سرگينِ خر شد عنبرش مُلك را بگذاشت و بر سرگين نشست * لاجَرَم شد خرمگس سرلشگرش خرمگس آن وسوسه سست و آن خيال * كه همى خارش دهد همچون گَرَش گر ندارد شرم و وانايد از اين * وانمايم شاخهاى ديگرش
--> ( 1 ) . كهف ، آيهء 110 . ( 2 ) . قلب اسلام ، ص 42 . ( 3 ) . تفسير نور الثقلين ، ج 5 ، ص 392 ؛ مجمع البيان ، ج 10 ، ص 78 . ( 4 ) . مجلّه مدرسه ، سال دوّم ، شمارهء سوّم ، مقالهء بازخوانى نظريهء « علماى ابرار » .