الشيخ فاضل اللنكراني - الشيخ شهاب الدين الإشراقي
55
حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى)
مىآيد . و امّا انسان با اين كه نوعى از انواع حيوان است ، به اندازهاى با ديگرِ حيوانات در تفارق است كه هيچگاه در رديف و طبقهء آنها قرار نمىگيرد ؛ بلكه در مرتبهاى بسى بالاتر از همهء آنهاست . از اين رو ، هرگاه موجودات را طبقه بندى كنيم نبايد و نمىشايد ، كه انسان را در رده و رديف حيوانات بياوريم . و به لحاظ ظرفيت فراخ و تودرتويى كه دارد ، هر انسانى خود ، نوعى از انواع حيوان است ؛ يعنى از يك انسان تا انسان ديگر گاه چندان فاصله است كه ميان گنجشك و اسب . و چنين فاصلهاى در ميان حيوانات ديگر ، مثلًا گنجشك تا گنجشك و اسب تا اسب وجود ندارد . و جالب اين كه ، آدميان با اين همه ظرفيت فراخ و تودرتويى كه دارند باز انساناند ؛ يعنى از يزيد تا بايزيد همه انساناند . امّا اين كجا و آن كجا ! ميان ماهِ من تا ماهِ گردون تفاوت از زمين تا آسمان است . با اين حال همه به ظاهر انساناند . بنابراين ، نبايد تصور شود كه هر كس دو چشم و دو گوش و دو دست و دو پا دارد ، همان اندازه انسان است كه ديگرى . اگر آدمى به چشم است و دهان و گوش و بينى * چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت ( سعدى ) گاهى فاصله از زمين تا آسمان است . و اين فاصله به دليل فراخى ظرفيت انسانهاست . از پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود : لَيسَ شَيءٌ خَيراً مِنْ الْفٍ مِثْلِهِ إلّاالإنسانُ . « 1 » چيزى نيست كه از هزار مانندِ خود بهتر باشد ، مگر انسان . گر به ظاهر آن پرى پنهان بود * آدمى پنهانتر از پريان بود نزد عاقل ز آن پرى كه مُضمَرست * آدمى صد بار خود پنهانتر است آدمى نزديك عاقل چون خفيست * چون بود آدم كه در غيب او صَفيست
--> ( 1 ) . كنز العمال ، ج 12 ، ص 191 ، ح 34615 .