حسن حسن زاده آملى
41
مقام معلم (فارسى)
وجودى نظام هستى إباء و امتناع ندارد كه معلوم شما بشود ، به هرچه روى بياوريد و آن را زيرورو كنيد و بكاويد و بشكافيد تا به عمق آن برسيد و تار و پودش را دريابيد ، مطيع شما هستند ؛ اين تمكين و تسليم از ناحيه موجودات . و جنابعالى انسان هم حدّ يقف ندارى - يعنى نفس ناطقه انسانى چه از مرد و چه از زن ، هرچه داناتر مىشود اشتها و تقاضايش براى علوم و معارف بالاتر ، بيشتر مىشود - علوم و معارف ، غذاى نفس ناطقهاند چه اينكه غذا و مغتذى مسانخ يكديگرند ؛ و هراندازه به نفس ناطقه غذايش داده شود به جاى اينكه سير شود ، گرسنهتر مىشود و تشنهتر مىشود . مفاد دنباله گفتار فارابى اينكه : از يادت نرود كه چى بودى و الآن كى هستى ، تو كه نطفهاى در حدّ استعداد و قوّه و منّه انسان شدن بودى ، و كمكم انسان بالفعل در اين حدّ شدى ، حالا كه بال و پر درآوردى چرا بسوى اوج عزّت و سعادت خود پرواز نمىكنى ؟ ! بال بگشا و صفير از شجر طوبى زن * حيف باشد چو تو مرغى كه اسير قفسى « 1 » اگر انسان بجايى رسيد و بگويد ديگر مرا كافى و بس است ، چه كسى همه چيز را فراگرفته است تا من فرا بگيرم ، و از اينگونه حرفها ؛ بدين شخص بىگمان بيماريى روانى روى آورده است ، بايد چاره خودش را بنمايد ، و خودش را به پزشك روانشناس
--> ( 1 ) . حافظ ، طبع قزوينى ، ص 319 .