حسن حسن زاده آملى

19

هزار و يك نكته (فارسى)

از جهت لا تحصل و تحصل با آنها شباهت دارند . و مطلب ديگر اين كه از قيد مركبات طبيعيه ، اعراض كه بسائطاند خارج مىشوند مثلا هر چند سواد و بياض در لون مشترك‌اند و به قبض نور بصر ، و تفريق آن مثلا از يكديگر ممتازند ، ولى در حقيقت لون شبيه جنس و هر يك از قابض نور بصر و مفرق نور بصر بمنزله فصل است چه در خارج مركب از ماده و صورت طبيعيه نيستند كه لون بازاء ماده خارجى و فصل بازاء صورت خارجى بدان معنى كه گفته‌ايم اخذ گردند و گرنه الوان جوهر بودند نه عرض و مركب بودند نه بسيط . و ديگر اينكه بعنوان مزيد توضيح گوئيم : مراد از فصل اشتقاقى چنان كه گفته‌ايم مبدأ اشتقاقى است كه فصل حقيقى و ملزوم فصل منطقى است و آن را از اينجهت فصل اشتقاقى گفته‌اند كه مشتق منه و محكى عنه است يعنى فصل منطقى از آن مشتق مىگردد و از وى حكايت مىكند . مرحوم حاجى در حكمت منظومه ( ص 95 ) فرمايد : و الفصل منطقى اشتقاقى كمبدأ الفصل و ذاحقيقى و خلاصه - اينكه قوم فصل اشتقاقى را مقوم نوع و محصل جنس مىدانند و تمايز جنس و فصل را به تحليل ذهنى مىدانند نه خارجى كه حق هم همين است پس لازم آيد كه نفس محصل جسم نامى و متحد با وى در وجود ، جسم نامى باشد با اينكه نفس را مجرد مىدانند و جسم را مادى . اما بنابر جسمانية الحدوث و روحانية البقاء بودن نفس كه بر محور حركت در جوهر دور مىزند ، نفس را يك هويت ممتده از فرش تا فوق العرش است كه عالية فى دنوها و دانية فى علوها كه در مرتبه طبع طبع است ، و در مرتبه خيال خيال ، و در مرتبه عقل عقل ؛ و او را در هر مرتبه‌اى حكمى بلكه احكامى خاص است كه وحدت در كثرت و كثرت در وحدت است كه