حسن حسن زاده آملى
18
هزار و يك نكته (فارسى)
انفكاكش از آنها در واقع ممكن باشد ، بلكه معنى آن اين است كه از عوارض تحليليه آنست كه انفكاك بين عارض و معروض در اين نحو از عروض تصور نمىشود مگر به ضربى از اعتبار ذهنى ( اين يك مقدمه ديگر ) . حال گوييم كه اگر جوهر نفسانى انسى را حركت جوهريه و استحاله ذاتيه نباشد لازم آيد كه به حكم مقدمات مذكور ، دائما با جسم نامى حساس متحد در وجود باشد . زيرا كه نفس مبدا فصل نوع انسانى اعنى مفهوم ناطق كه از فصول منطقيه است مىباشد و همچنين حساس براى حيوان بازاء نفس حساسه كه از فصول اشتقاقيه است مانند ناطقه است و فصول اشتقاقيه بعينها صور نوعيه اجسام طبيعيهاند ، و جسم بدانجهت كه جنس است نه بدانجهت كه ماده است بر صور نوعيه بدانجهت كه فصولاند نه بدانجهت كه صوراند ، حمل مىشود ؛ پس بنابر رأى آنان لازم آيد كه نفس باحد الوجهين يعنى بدانجهت كه فصل است و مأخوذ لا به شرط است نه به شرط لا ، جسم باشد كه در عبارت فوق گفته آمد كه جنس بازاء ماده و فصل بازاء صورت در مركبات طبيعيهاند كه مراد از ماده تمام مشترك بين انواع است ، و مراد از صورت فصل اشتقاقى است كه به اين معنى ماده و صورت خارجىاند نه هيولاى اولى ، و صورت نوعيه جسم طبيعى عنصرى هر چند كه هر يك از صور نوعيه فصلى از فصول اشتقاقى و مبدأ فصل منطقى است و نيز جسم طبيعى مشترك در آنها ماده خارجيه و مبدأ و مشتق منه جنس منطقى است . جنس و فصل از معقولات ثانيهاند كه بطور لا به شرط مأخوذند كه قابل حمل بر يكديگرند ، و هرگاه هر يك به شرط لا لحاظ گردند ، جنس ماده ذهنى و فصل صورت ذهنى است كه در اين صورت قابل حمل بر يكديگر نيستند و ماده و صورت ذهنى هم بازاء ماده و صورت بدين معنى كه گفتهايم مأخوذند نه بازاء هيولى و صورت نخستين كه جسم طبيعى مركب از آن دو است ، هر چند