حسن حسن زاده آملى
71
هزار و يك كلمه (فارسى)
به اين معنى كه وحدت هست قاهر * نباشد كثرتى غير مظاهر ندانم كيست علّت كيست معلول * كه در وحدت دويى چونست معقول چه اندر كعبه باشى و چه در دير * ترا قبله است وجه اللّه و لا غير شؤون ذات حق معلول او نيست * عجب از آن كه اين معقول او نيست بگويم حرف حق بىهيچ خوفى * صمد هست و صمد را نيست جوفى بيا با ياد او مىباش دمساز * بيا خود را براى او بپرداز برون آيكسر از وسواس و پندار * كه تا بينى حقيقت را پديدار كلمه 444 جناب استاد عزيزم ابو الفضائل علّامه ذو الفنون آية اللّه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى ( رفع اللّه درجاته ) را ، آثار علمى گوناگون است كه بسيارى از آنها به طبع رسيده است ، و معادل آنها به خط مباركش در مكتبه محقّر اين حقير محفوظاند ، و براى طبع و نشر در دست جمع و تنظيماند . غرض اين است كه آن جناب به ترجمه ابيات و شرح فارسى غرر الفرائد متألّه سبزوارى ( قدّس سرّه ) شروع فرموده است ، و در آغاز كار به روضه رضوان آرميده است ، و فقط اين چند سطر به يادگار مانده است كه در اين كلمه مىنگاريم : « بسم الله الرحمن الرحيم يا واهب العقل لك المحامد * إلى جنابك انتهى المقاصد اى خرد بخش سپاس ترا به آستانه ( سوى آستانه ) تو رسند همه مقصدها يا من هو اختفى لفرط نوره * الظاهر الباطن فى ظهوره اى كه پنهان شدى از بسيارى فروغ خود آشكارى و پنهانى در عين آشكارى .