حسن حسن زاده آملى
402
هزار و يك كلمه (فارسى)
در ابواب ديگر نيز اين وضع پيش مىآيد . باب مفاعله نقل ثلاثى مجرّد به باب مفاعله براى حصول معانى چند باشد : 1 - غالبا براى مشاركت بود ، خواه ميان دو كس باشد ، و خواه ميان دو چيز كه در اصل فعل كه مصدر است مشاركت دارند - يعنى هر يك به ديگرى آن كند كه ديگرى با او چنان كرده است كه صريحا يكى فاعل و ديگرى مفعول است ، و ضمنا عكس صريح كه هر يك هم فاعل مىشود و هم مفعول - چون ضارب زيد عمروا - يعنى زيد و عمرو با هم زد و خورد كردند ؛ لذا هرگاه ثلاثى مجرد لازم به اين باب متعدّى شود و يك مفعول قابل مشاركت گيرد تا مشاركت بين آن دو امر در اصل فعل صادق آيد چون « كارمته و شاعرته » . و اگر مجرّد متعدّى به واحد باشد كه مغاير با فاعل فعل است و قابل مشاركت نيست هرگاه به اين باب درآيد متعدّى به دو مفعول شود كه يك مفعول قابل مشاركت باشد چون « جذبت الثّوب » و مانند آن كه ثوب با ضمير فاعل جذبت مغاير است و قابل مشاركت با او نيست چون به اين باب آيد گويى « جاذبت زيدا الثّوب » ، بخلاف مانند شتم و ضرب كه مجرد آن متعدّى به مفعول قابل مشاركت با فاعل فعل در اصل فعل مىشود چنان كه گويى « ضربت زيدا » و « شتمت عمروا » ، و چون به اين باب درآيد احتياجى به زياد كردن مفعولى ديگر نيست و گويى « شاتمت زيدا و ضاربته » . 2 - بمعنى فعل مجرد آيد و لكن در آن تأكيدى و مبالغهاى بود كه مجرّد از آن عارى است زيرا كه نقل براى غرضى بود چنان كه در پيش تذكر دادهايم ، و رضى در شرح شافيه تصريح به آن دارد چون « سافرت » كه بمعنى « سفرت » است با مبالغه ؛ و همچنين است : واقع ، و عاقبت اللّصّ ، و ناولته الشيء ، و قاتله اللّه ، و بارك فيه ، و نظائر آنها .