حسن حسن زاده آملى

399

هزار و يك كلمه (فارسى)

از اين قبيل است « أعشر و أتسع و آلف » يعنى به ده و نه هزار رسيده است و دارا شد . 9 - براى يافتن چيزى به صفتى باشد چون « ابخلته » يعنى او را بخيل و زفت يافتم ، و أعظمته يعنى او را عظيم و بزرگ يافتم ، و أحمدته يعنى او را محمود و پسنديده يافتم . 10 - و به معنى زياده و مبالغه آيد چون اشغلته يعنى سخت او را به كار واداشتم . 11 - براى وجود مصدر فعل در فاعل آيد چون « أثمرت الشجرة » يعنى ثمره و ميوه در درخت يافت شد . 12 - گاهى باب افعال به همان معنى مجرّد آيد چون « أقلت البيع » با « قلت البيع » به يك معنى است يعنى بيع را فسخ و اقاله كردم ، و لكن چون مزيد فيه براى غرضى بود لذا گفته‌اند كه اقلت براى تأكيد در فسخ بود بخلاف قلت . 13 - گاهى فعل باب افعال لازم بود چون « قد أفلح المؤمنون » يعنى بتحقيق كه مؤمنان رستگارند . 14 - گاهى بندرت فعل متعدّى به باب افعال درآيد و لازم شود به عكس معنى أول چون « كبّه » « فأكبّ » يعنى او را بر روى انداخت پس او افكنده شد ، و « عرضه فأظهر » يعنى آن را آشكار كرد پس او هويدا و آشكار شد . زوزنى گفت كه در لغت عرب جز اين دو مادّه لغتى ديگر يافت نشد كه متعدّى باشد و به باب إفعال لازم گردد » . 15 - و گاهى افعل بمعنى دعا آيد ، چون « اسقيته » يعنى او را به « سقاك اللّه - دعا كردم . 16 - و گاهى مطاوع « فعّل » باشد ، چون « فطّرته فافطر » ، و « بشّرته فابشر » . تبصره : چنان كه گفته‌ايم نقل فعل به ابواب ثلاثى مزيد فيه سماعى است كه دل بخواه هر مادّه را به هر بابى نتوان درآورد ؛ همچنين معناى لغوى هر كلمه در هر