حسن حسن زاده آملى
400
هزار و يك كلمه (فارسى)
بابى سماعى است ؛ مثلا « أذهب » بقياس أعجمت الكتاب ، يا بقياس أباع المتاع و غيرهما ، معنى شود ازاله كرد ذهاب را يا بمعرض ذهاب درآمد صحيح نيست ، بلكه معنى هر باب آنچنان كه از عرب اصيل شنيده شد بايد استفاده كرد نه بقياس ، و همچنين در ابواب آتيه . باب تفعيل نقل ثلاثى مجرّد به اين باب براى معانى چند باشد : 1 - اغلب براى تكثير بود ، خواه تكثير در مفعول بود چون « غلّقت الأبواب » يعنى بستم درها را ، و « قطّعت الأثواب » يعنى پاره كردم جامهها را ، زيرا مفعول به كه ابواب و اثواب باشد متعدّد است و بستن و دريدن آنها به تكثير فعل نياز دارد ، لذا غلق و قطع مجرّد را به باب تفعيل درآورند تا بر آن معنى دلالت كند چه اگر مفعول به واحد باشد بايد فعل را مخفّف يعنى مجرد آورد ، مثلا گويى « غلقت الباب » و « قطعت الثوب » ؛ و خواه تكثير در فاعل باشد چون « موّتت الآبال » يعنى شتران مردند ، و اگر يك شتر مرده است گويند « مات الإبل » ؛ و خواه تكثير در نفس فعل باشد چون « جوّلت و طوّفت » . تنبيه : تكثير در فاعل و مفعول ، تكثير اصل فعل را لازم دارند چنان كه ظاهر است . 2 - براى تعديه آيد چون « فرّحته » يعنى خوشنود كردم او را ، و مجرّد آن « فرح » لازم است يعنى خوشنود شد . 3 - براى مبالغه آيد مثل « صرّح الشيء » يعنى نيك هويدا شد ، أما مجرّد آن « صرح » يعنى هويدا شد . 4 - براى نسبت مفعول به اصل فعل كه مصدر است آيد چون « فسّقته و كفّرته » يعنى او را به فسق و كفر نسبت دادم .