حسن حسن زاده آملى
320
هزار و يك كلمه (فارسى)
حقيقى كه از كمون ذات فاعل به مراحل نازل آن فرود مىآيد ، صورت و واقعيت آن حقيقت در هر واسطه به اقتضاى عالم و مرتبه آن واسطه تحصّل و تحقّق مىيابد . و همچنين چون صعودا بخواهد عروج يابد در هر مرحله و مرتبه واسطه تحقّق و تحصّل مىيابد ، بخلاف آلت . نزول معنايى را از مقام روح تا مقام طبعت ؛ و همچنين عروج صورتى را از مرتبت طبعت تا مقام عرشى روحت در نظر بگير كه آن صورت در قوه حاسه و از آنجا در خيال و از آنجا در واهمه و سپس به عاقله در هر مرتبه حكمى دارد كه اين قوا وسائط اند نه آلات ؛ در نظام عالم هم بدين منوال است كه همه مقامات وجود وسائطاند نه آلات . اين عروج و نزول در امكان اشرف كه در نزول است ، و در امكان اخسّ كه در صعود است با تأمل و تدبّر صحيح واضح است كه يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ ( سجده ، آيه 6 ) . و همين تعبير را در وسايط فيض إلهى درياب . تبصره : بدانچه كه در اين اصل اشارت نمودهايم به يكى از معانى عرشى حديث شريف « من عرف نفسه فقد عرف ربه » آگاهى مىيابى كه چنانچه شخص انسانى يك حقيقت ذات شؤون و اطوار و مجالى و مظاهر است كه « عال في دنوّه و دان في علوّه » همچنين حق ( سبحانه ) در شؤون كثرت « يا من علا فلا شيء فوقه ، يا من دنا فلا شيء دونه » « 1 » ؛ نه چنان كه به لقلقه لسان در معنى آن گويند چنان كه نفس مجرد است پس حق مجرد است ؛ زيرا كه اين معنى تنزيه در عين تشبيه است و حال اين كه حق ( تعالى ) هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ فتبصّر . اصل 35 ديگر از آن اصول كه از واقعات ياد شده و اشباه و نظائر آنها دانسته مىشود اين كه : نفس در اين نشأه صورت هيولى ، و در آن نشأه - اعنى نشأه ماوراى طبيعت - هيولاى صور غير متناهيه است ، فافهم .
--> ( 1 ) . از غرر احاديث است كه در توحيد صدوق از حضرت امام هشتم عليه السّلام روايت شده است .