حسن حسن زاده آملى

321

هزار و يك كلمه (فارسى)

اصل 36 اصلى ديگر كه از ما تقدم حاصل مىشود اين كه صور مثالى كه در صقع نفس تمثّل مىيابند همه در حقيقت از منشئات نفس‌اند ، و منشئات او فعل او هستند ، پس قيام آن صور به نفس قيام فعل به فاعل است نه قيام حالّ به محلّ . و افعال نفس ، شؤون و تطوّرات او هستند ، پس همه آن صور مطلقا خواه صور جماديه باشند و خواه صور معدنيه و خواه نباتيه و خواه حيوانيه و خواه ملكيّه و خواه غير آنها حىّ و شاعر و مدرك‌اند و تمايز بين آنها به تمايز نسبى است نه تمايز حقيقى - بدين معنى كه هر يك اگر چه ممتاز از ديگرى است و لكن هيچيك بكلّى بينونت عزلى و مباينت موضوعى مستقل از ديگرى ندارد ؛ زيرا كه همه نقوش و شؤون و تطورات يك نور وجود نفس‌اند ، و اين نور وجود بر همه قاهر است و آن صور همگى مقهور او كه وحدت در كثرت و كثرت در وحدت است ، و مخاطب و مخاطب يكى هستند و يكى نيستند ، و هكذا - چنان كه اعضاء و جوارح و قوا و محالّ آنها اگر چه همه از يكديگر ممتازند و لكن بكلّى امتياز عزلى و موضوعى از يكديگر ندارند و گسيخته و بريده از هم نيستند ، و با هم تركيب ارگانيكى دارند نه تركيب ماشينى - و إن شئت قلت : اين كثرات همه صورت‌اند و روح همه آنها نفس است ، و همگى را نسبت به نفس فقر نورى است ، و نفس را نسبت به آنها اضافه اشراقيه فافهم . اگر قدرت دارى از اين معنى به كثرت صور موجودات و قيام آنها به حق ( تعالى ) كه همگى فعل حق‌اند كه حق قائم بر آنهاست و آنها قائم به حق ، قدمى بردار و سير و سفرى كن و در هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ كه بيان توحيد صمدى است تدبّر بفرما ، كه همه كثرات صورت‌اند و روح همه آنها وجود مساوق حق است ، و يك معنى از معانى « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » را فهم كن . و همچنين در كريمه إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ ( عنكبوت ، آيه 65 ) ، و در رواياتى كه تفسير انفسى آيات قرآنىاند كه در و ديوار بهشت و اشجار و انهار آن