حسن حسن زاده آملى

319

هزار و يك كلمه (فارسى)

و جسد متروّح است . اين حقيقت واحده يكپارچه علم و شعور و ادراك و حيات است ، حتى روح بخارى كه مطيّه أولاى نفس و حامل قوا و واسطه ربط روح عالى به بدن است حىّ است و شاعر و مدرك است ، و إن شئت قلت : بدن مرتبه نازله نفس است به اين بيان : اطلاق آلت بر قوا و محالّ آنها و بر اعضاء و جوارح به مسامحه و تعبير به توسّع است ، و تعبير رسا و شايسته آن واسطه است ، چه حكم عالى در واسطه منسحب است و از وى به دانى افاضه مىشود ؛ زيرا واسطه در سلسله طولى است . و تعريف حقيقى واسطه و آلت آن است كه خواجه طوسى در شرح فصل نوزدهم نمط اول اشارات در فرق ميان واسطه و آلت فرموده است : الآلة هى ما يؤثر الفاعل فى منفعله القريب منه بتوسطه ، و الواسطة هى معلول تصير هى علة لغيره من حيث يقاس إلى طرفيه ، فأحد الطرفين معلول و الآخر علّة بعيدة و الواسطة علّة قريبة . و نيز در اول منطق اشارات در تعريف منطق كه « آلة قانونية تعصم مراعاتها عن أن يضلّ فى فكره » ، در بيان آلت فرموده است : « الآلة ما يؤثر الفاعل فى منفعله القريب منه بتوسطه » . اين تعريف خواجه در حقيقت از فصل پنجم مقاله سوم نفس شفاء مأخوذ است ، آنجا كه جناب شيخ فرموده است : « و أما إذا لم يجعل ذلك آلة بل واسطة تنفعل أولا من البصر . . . » ( ص 172 به تصحيح الراقم و تعليقه عليه ) ؛ و تعريف بغايت صحيح است . فخر رازى در شرح اشارات تعريفى ناصواب نموده است . غرض ما اين است كه قواى نفس و محالّ آنها را در كتب كلامى و فلسفى تعبير به آلات كرده‌اند ، با اين كه بدن مرتبه نازله نفس است ، بنابراين بايد آن قوا را وسائط دانست نه آلات ؛ چه آلت در حقيقت خارج از هويّت ذو الآلة است ولى واسطه شأنى از شؤون فاعل است . و مطلبى دقيق در واسطه است كه در مقام تنزّل