حسن حسن زاده آملى
291
هزار و يك كلمه (فارسى)
يا به ضدّ وى ، و بالجمله به آن چيز كى از وى به سببى باشد كى از آن جهت انتقال زود تواند كرد . و تخصّص هر يكى لابد اسبابى جز وى خواهد ، اگر چه ما عين آن ندانيم . . . » ( عبد السلام فارسى ، ط 1 ، ص 267 ) . اين كلامى بغايت كامل است . آن جناب را در اين فصل و چند فصل بعد آن در كار و احوال قوه خيال مطالبى بسيار گرانقدر است ؛ طالب را به دروس شرح اشارات به فارسى ، و نيز به شرح فارسى سه نمط آخر اشارات كه هر دو از آثار درسى نگارندهاند ارجاع مىدهيم . آن كه خواب را تعبير مىكند بدين سبب معبّر است كه خواب بيننده را از ظاهر صورت مثالى رؤيا به باطن آن كه معنى آن است عبور مىدهد . و بدان كه فصّ يوسفى فصوص الحكم و شرح علامه قيصرى بر آن و نكته دهم كتاب هزار و يك نكته ما را در تبيين و تشريح مسائل اين اصل اهميّتى بسزاست . واللّه ( سبحانه ) فتّاح القلوب و منّاح الغيوب . از اصولى كه تقديم داشتهايم دانسته مىشود كه نظام عالم آخرت كاملترين نظام امكانى است ، و آن نظام مشيّت و اراده قاهره اهل ايمان است كه هر كس به حسب سعه وجودى خاصّ به خود هر چه را اراده نمايد و بخواهد بىدرنگ و بدون شرط بهوجود خواهد آمد ، قوله ( سبحانه ) : لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ ؛ أما موجودات جهان طبع كه نشأه شهادت مطلقه است براساس تدريج و تحوّلاند ، و متن وجودى آنها در حركت و تبدّل است لاجرم هر جزئى از جزء ديگر بىخبر است چه اين كه علم را صورت جمعى است ، پس بدان كه ماده و احكام آن خاصّ اين نشأه دنياست و آن را در عالم آخرت كه ما فوق طبيعت و ماوراى آن است راه نيست . و نيز دانسته شده است كه صريح آيات و روايات است كه انسان را در ماوراى طبيعت بدن است ، اين بدن عالم ماوراى طبيعت بدن برزخى مثالى است كه مجرد از ماده طبيعى و احكام آن است ، و انسان در هيچ نشأه بىبدن نيست و لكن بدنها در طول يكديگرند و تفاوت ابدان به كمال و نقص است چه اين كه برزخ و قيامت