حسن حسن زاده آملى

264

هزار و يك كلمه (فارسى)

رنگ بنفش بود . در اين واقعه خوف و وحشت شگفتى بر من چيره شده بود و لكن زمان آن حال در حدود دو دقيقه بود كه به حال عادى خود باز آمدم ، و بسيار افسوس خوردم كه دولت مستعجل بود ، ولى چكنم كه در آن حال به اختيار خودم نبوده‌ام . سپس به حضور انور استاد علامه طباطبائى ( قدّس سرّه الشريف ) تشرف حاصل كردم و ماجرى را به آن جناب ارائه داده‌ام . فرمود : « آقا چون حقايق عالم براى مجاهد كشف مىشوند به صورى تمثّل مىيابند ، و در طليعه امر تمثّلات رعد و برق و لرزه و مانند آنها روى مىآورند ؛ و در اين حال كشف ، مثالها و صورى پيش مىآيند ، و انسان موفق به زيارت جمال پيغمبر و امام مىشود . . . » . پس از آن ، از اين حقير تحسين فرمود كه الحمد للّه مقدّمه پيشرفت شما خوب است . واقعه 12 اين واقعه را كلمه شانزدهم هزار و يك كلمه قرار داده‌ايم ، و از آنجا نقل مىكنيم : در مبارك سحر ليله چهار شنبه هفدهم ربيع المولود 1402 ه ق ، مطابق 23 ديماه 1360 ه ش ، شب فرخنده ميلاد خاتم انبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و وصي او صادق آل محمد ( صلوات الله عليهم ) كه مصادف با شب شصتم از ارتحال حضرت استادم علّامه طباطبائى صاحب تفسير الميزان بود ، به ترقيم رساله أنّه الحق به عنوان يادنامه آن جناب اشتغال داشتم ، ناگهان مثال مباركش با سيماى نورانى حاكى از سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ برايم متمثّل شد - فتمثل لنا بشرا سويّا - و با لهجه‌اى شيرين و دلنشين از طيب طويّت و حسن سيرت و سريرتم بدين عبارت بشارتم داد : « تو نيكو صورت و نيكو سيرت و نيكو سريرتى » ، تا چند لحظه‌اى در حضور انورش مشرّف بودم ( رضوان الله تعالى عليه ، و أفاض علينا من بركات انفاسه النفيسة ) . واقعه 13 در اواسط ماه ذى القعده 1389 ه ق ، در وقت سحر به حال توجّه نشسته بودم ، انتقالى روى آورد ، و به تعبيرى روح از بدن حركت كرد ، و امورى مشاهده