حسن حسن زاده آملى

253

هزار و يك كلمه (فارسى)

واقعه 1 ساعت هشت صبح روز چهارشنبه ششم ربيع اول سنه هزار و سيصد و هفتاد و چهار هجرى قمرى ، مطابق دوازدهم آبانماه سنه هزار و سيصد و سى و سه هجرى شمسى بود كه در محضر انور استاد معظّم ، علامه بزرگوار آقا شيخ محمد حسين فاضل تونى ( رضوان الله عليه ) شرح علامه قيصرى ساوى بر فصوص الحكم شيخ اكبر طائى را درس مىگرفتيم ؛ مبحث آن روز اوايل فصّ آدمى در بيان « فاقتضى الأمر جلاء مرآة العالم فكان آدم عين جلاء تلك المرآة و روح تلك الصورة . . . » بود حضرت استاد ( روحى فداه ) از استادش آقا ميرزا هاشم اشكورى ، و آن جناب از استادش آقا محمد رضا قمشه‌اى و آن جناب از استادش آقا سيد رضى لاريجانى ، و آن جناب از استادش آقا ميرزا ربيع شيرازى حكايت فرمود كه جناب ميرزا ربيع شيرازى در رياضت و سير و سلوك بود ، وقتى از هاتفى كه خود او را نديده مىشنود : ز عقل و هوش بيرون نزد ما آى * كه عقل و هوش را ره نيست آنجاى راقم گويد : سرّش اين است كه شهود ملكوتى با عقول اكتسابى حاصل نمىشود . فافهم . و در اصول فصل چهارم ، و به خصوص در اصل بيست و نهم بيان آن گفته آيد . واقعه 2 اين كمترين حسن حسن‌زاده طبرى آملي گويد : در صبح روز شنبه نهم ذى الحجه 1387 ه ق ، روز عرفه ، به امتثال دستورى از استادم علامه طباطبايى صاحب تفسير عظيم الميزان ( روحى فداه ) اشتغال داشتم و در مراقبت و توجّه تامّ نشسته بودم ، واقعه‌اى به من روى آورد كه صدايى شديدتر از رعدهاى قوى سهمگين به گوشم خورد ، فهميدم كه حالتى به من دست داد ، به حمد الله هيچ ترس و هراسى به من روى نياورده بود ، ولى همه بدنم مثل كسى كه سرماى سخت بر او مستولى شده مىلرزيد ، جهان را روشن و به رنگ