حسن حسن زاده آملى
252
هزار و يك كلمه (فارسى)
مثلا آن كه درد دندان ندارد مفهوم درد دندان را ادراك مىكند ، أما آن كه درد دندان دارد مىداند كه درد دندان چيست . آن كه درد ندارد دانايى مفهومى دارد ، و اين كه درد دارد دانايى ذوقى . به قول عارف سنائى در باب دهم حديقة الحقائق ( ص 733 ، به تصحيح مدرّس رضوى ) : آن شنيدى كه رفت نادانى * به عيادت به درد دندانى گفت با دست از اين مباش حزين * گفت آرى و ليك سوى تو اين باد باشد چو بى خبر باشى * آب و آتش چو خاك برپاشى بر من اين درد كوه پولادست * چون تو زين فارغى تو را با دست كلمه نود و چهارم كتاب ما به نام هزار و يك كلمه ، و همچنين درس پنجم كتاب ما دروس اتحاد عاقل به معقول حكايت از حال نگارنده است كه از تشتت حال به تجمّع بال رسيده است ، و در الهى نامه گفته است : « إلهى جان به لب رسيد تا جام به لب رسيد » . در اين فصل از استاد سخن به ميان آوردم تا نفوس مستعده را تنبيهى باشد كه سرمايه سعادت انسان استاد است ، و به قول عارف رومى : هيچ كس بىاوستا چيزى نشد * هيچ آهن خنجر تيزى نشد هر كه گيرد پيشهاى بىاوستا * ريشخندى شد به شهر و روستا هر كه در ره بىقلاووزى رود * هر دو روزه راه صد ساله شود هر كه تازد سوى كعبه بىدليل * همچو اين سرگشتگان گردد ذليل چنان كه معروض داشتهايم غرض ما در اين فصل توجّه به سير و سلوك عرفانى و رويدادهاى حالات روحانى و تفريع طايفهاى از اصول و امّهات علمى بر آنهاست ، به قول عارف رومى در مثنوى : ترك لذتها و شهوتها سخاست * هر كه در شهوت فروشد برنخاست اينك برخى رويدادهاى سلوك عرفان عملى را معروض مىداريم تا أصول مستنبط از آنها و متفرع بر آنها در فصل بعد گفته آيد ، تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها .