حسن حسن زاده آملى
248
هزار و يك كلمه (فارسى)
خلاصه اين كه هر فعلى از افعال انسان در ما بعد الطبيعه صورتى دارد كه پس از انتقال فاعل آن از اين نشأه در متن ذات او بر او ظاهر مىشود ، و علم انسان مشخص روح او و عملش مشخص بدن اخروى اوست . فصل دوم مراد از عرفان در موضوع رساله عرفان به توحيد صمدى است ، بدين نظر كه توحيد صمدى كمال سير علمى و غايت قصواى عارف باللّه است ، و بدين توحيد شجره طيّبه طوبى گردد به گونهاى كه : أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها . و به عبارت ديگر : وجود مساوق با حق است ، و توحيد صمدى ظهور و شهود سلطان وحدت حق ( تعالى شأنه ) در سير انفسى سالك إلى اللّه است كه به علم اليقين ، بلكه فوق آن به عين اليقين ، بلكه بالاتر به حق اليقين ، بلكه فراتر به برد اليقين دريابد كه هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ . و بدان كه عرفان اصيل انسانساز ، منطق وحى به نام قرآن كريم است چه اين كه قرآن صورت كتبيه انسان كامل است چنان كه عالم صورت عينيه اوست ؛ و آنچه را كه امامان معصوم در بيان اين امر فرمودهاند در واقع همه آنها تفسير انفسى قرآن كريماند . اين بزرگواران معلّم بشر و سفراى الهىاند كه دستور العمل انسان ساز را - اعنى همان قرآن را - از جانب حق تعالى به ابناى نوعشان القا و تلقين مىكنند ، و در حقيقت همه وسايط و اسباب معدّند و پروراننده واقعى حق ( سبحانه ) است . عارف واقف به توحيد صمدى را اين آگاهى حاصل است كه حق تعالى را از اين مظاهر القاءات سبّوحى به نفوس مستعده است لذا كثرت او را از لقاء وحدت باز نمىدارد ، و به قول عارف رومى در دفتر پنجم مثنوى : اين سببها بر نظرها پردههاست * كه نه هر ديدار صنعش را سزاست ديدهاى بايد سبب سوراخ كن * تا حجب را بركند از بيخ و بن