حسن حسن زاده آملى
249
هزار و يك كلمه (فارسى)
حقيقت امر در اين مقام چنان است كه براى حرف آموختن طوطى ، او را جلوى آينه به گونهاى كه عكس خود را در آن ببيند قرار مىدهند ، و كسى در پشت آينه حرف مىزند و طوطى به گمانش كه آن حرف از طوطى هم نوع اوست كه در آينه مىباشد و به تدريج از او حرف مىآموزد و به حرف مىآيد . شيرين و دلنشين اين كه دل و طوطى در اصطلاح علم عدد دو جسم يك روحاند ، و به قول عيانى در كنوز الأسماء : نزد اهل خرد و اهل عيان * حرف جسم و عدد اوست چه جان اين مطلب را عارف رومى در دفتر پنجم مثنوى در ضمن اين عنوان : « تمثيل تلقين شيخ مريدان را ، و پيغمبر امّت را كه ايشان طاقت تلقين حق ندارند و با حق الفت نتوانند چنانكه طوطى با صورت آدمى الفت ندارد كه از او تلقين تواند گرفت ، و حق ( تعالى ) شيخ را چون آينه پيش مريد دارد و از عقب آينه تلقين مىكند » بسيار نيكو به نظم درآورده است كه اكنون نقل مىكنيم . در اين مقام به سرّ كريمه وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ ( سوره شورى - آيه 52 ) ، آگاهى و آشنايى حاصل مىشود . اما نظم عارف رومى اين كه : طوطئى در آينه مىبيند او * عكس خود را پيش او آورده رو در پس آيينه آن استا نهان * حرف مىگويد اديب خوش بيان طوطيك پنداشته كان گفت پست * گفت آن طوطيست كاندر آينه است پس ز جنس خويش آموزد سخن * بىخبر از مكر آن گرگ كهن كز پس آيينه مىآموزدش * ورنه ناموزد جز از جنس خودش گفت را آموخت زان مرد هنر * ليك از معنى و سرّش بىخبر از بشر بگرفت منطق يك بيك * از بشر جز اين چه داند طوطيك همچنان در آينه جسم ولىّ * خويش را بيند مريد ممتلى عقل كل را از پس آيينه او * كى تواند ديد وقت گفتگو