حسن حسن زاده آملى
229
هزار و يك كلمه (فارسى)
به غير حس به هيچ مطلبى نمىتوان رسيد . و اگر طريقه ايشان صحيح باشد هيچ سعادتى براى انسان بهتر از لذات و شهوات نيست و ساير فضائل انسانى قيمتى ندارد . اتحاد نفس با قوى ( Animisme ) بين فلاسفه اروپا اختلاف است كه روح كه مبدء تعقّل و ادراك كليات است با قواى ديگر متحد است يا نيست . بعضى گويند : همه قوا كار يك نفس است . « 1 » و بعضى گفتهاند : در انسان دو روح موجود است : يكى مبدء تعقّل كه مخصوص است به انسان ؛ و ديگرى مبدء حيات حيوانى است كه هم در انسان و هم در حيوانات ديگر موجود است اين عقيده را vitalisme گويند . ستاهل آلمانى گفته : حتّى عمل هضم غذا و تنفس و حركت نبض و قلب و جريان خون از اعمالى است كه روح عاقله به اختيار و اراده انجام مىدهد و در كار خود قصد و شعور دارد منتها يك نوع شعور كامنى است كه به واسطه استدامه و تكرار گمان مىكند مدرك آن نيست مثل اين كه اگر كسى پيوسته در حرارت باشد ظاهرا ملتفت آن نمىشود ولى در واقع حرارت براى او معلوم است ، و التفات در صورتى است كه از برودت منتقل به محل حارّ شود يا بالعكس . اتحاد روح با بدن اتحاد بر دو قسم است : اتحاد حقيقى و اتحاد بالعرض . اتحاد حقيقى ( union substentielle ) آن است كه دو شىء لا متحصل ( incomplete ) به هم ضميمه شده و از آن مركب حقيقى ( tout naturel ) پيدا شود بطورى كه خصوصيت و صفات خاصه هر يك مرتبط به ديگرى باشد .
--> ( 1 ) . در منظومه فرموده : النفس في وحدتها كلّ القوى * و فعلها فى فعلها قد انطوى