حسن حسن زاده آملى

230

هزار و يك كلمه (فارسى)

اتحاد بالعرض ( union accidentelle ) ؛ يعنى انضمام دو شىء متحصل ( Complete ) كه از تركيب آنها مركب حقيقى پيدا نشده و آثار و خواص آنها از هم جدا باشند . اعاظم فلاسفه اروپا مانند مالبرانش و ليب نيتز گفته‌اند : تركيب نفس و بدن انضمامى است و اتحادشان بالعرض ؛ مانند ملاح كه داخل كشتى مىشود و از آن خارج مىگردد يا سوار كه بر اسب مىنشيند و پياده مىشود . و بعضى ديگر گويند : اتحاد آنها حقيقى است ؛ چون بدن بدون روح بدن نيست بلكه جماد است و روح بدون بدن روح نيست بلكه عقل مجرّد است . « 1 » بنابراين كه روح و بدن اتحاد حقيقى ندارند سؤال مىشود كه به چه جهت حالات و تغييرات بدن در روح تأثير مىكند ؟ مثلا بعضى امراض فكر را مشوّش مىكند ، و يا بالعكس حالات روح در بدن تأثير مىنمايد چنان كه بعضى افكار جريان خون را باز مىدارد و فرح يا حزن موجب سكته و فلج مىشود با اينكه روح و بدن از هم جدا هستند . دكارت جواب مىدهد كه روح حيوانى ( esprit animal ) كه عبارت از بخار لطيفى است ( vapeur subtil ) در قلب توليد شده و با خون به توسط شرايين به مقدّم دماغ ( glande Pineale ) مىرسد واسطه بين روح و بدن است ؛ چون در لطافت متوسط بين اين دو است . و شبيه اين بيان در بسيارى از كتب فلاسفه اسلام نيز هست . كود ورث فيلسوف انگليسى گفته : بين خداوند متعال و عالم ، و نظير آن بين روح و بدن قوه متوسطى برزخ بين مجرد و مادى موجود است هم داراى طبيعت امتداد و هم داراى ادراك كه آن واسطهء در تأثير مجرد در مادى است و نام آن به فرانسه mediateur Plastique است يعنى برزخ متوسطى كه به چند حالت ظهور مىكند .

--> ( 1 ) . عين اين اختلاف بين فلاسفه مسلمين بوده ، چون اكثر آنها قول اول و صدر المتألهين قول دوم را اختيار كرده و در منظومه به تبعيت وى مىفرمايد : لم يتجاف الجسم إذ تروّحت * و لم تجاف الروح إذ تجسّدت و اين عبارت از او معروف است كه نفس « جسمانيّة الحدوث و روحانية البقاء » است .