حسن حسن زاده آملى
213
هزار و يك كلمه (فارسى)
چهارم عقيده كسانى كه استدلال عقل را صحيح مىدانند ( rationalisme ) و مىگويند شكوك و اغلاط قابل رفع شدن است و اكثر اعاظم جزء اين طائفهاند مانند دكارت و ليب نيتز و مالبرانش و غيرهم . فعلا حال فلسفه در اروپا مانند حال يونان قبل از افلاطون و ارسطو و حال اسلام قبل از فارابى و ابن سينا است ؛ هنوز كسى كه در بين طرق و عقايد مختلفه بتواند يكى را بر تمام رجحان داده پايه فلسفه را مستقر كند ظهور نكرده است و البته ظهور خواهد كرد . به هر حال اروپاييها فلسفهء ما بعد الطبيعه را به چهار شعبه منقسم مىكنند : امور عامه كه شامل جواهر و اعراض نيز هست ، سمع الكيان ، تجريد ، الهى . امور عامه Ontologie ) موضوع آن موجود مطلق است و در آن سه مبحث است اول در تصور وجود و مبادى اوليه ؛ دوم جواهر و اعراض يا مقولات ( Categories ) ؛ سيم در علل ( Les Causes ) . وجود در كتاب لار نوشته : وجود بديهى است و آن را نمىتوان تعريف كرد زيرا كه معرف بايد واضحتر از وجود باشد و نيز بايد تعريف به جنس قريب ( genre prochaine ) و فصل صورت گيرد ( Differences peciphique ) و وجود بديهىتر از همه مفهومات و بسيط است ؛ يعنى مركب از جنس و فصل نيست . و نيز وجود فى نفسه ( ensoi ) موجود است . مفهوم وجود ( Notion d'etre ) يكى است ؛ يعنى اگر بگوييم : خدا موجود است ، من موجودم ، اين كاغذ و اين قلم موجود است ، صورتى كه در ذهن من است موجود است ؛ معنى وجود در همه يكى است و در مقابل عدم است ( neant ) ( مقصود اين كه مشترك لفظى است ) . در عين اين كه معنى وجود يكى است متواطى ( univoque ) نيست ؛ يعنى مانند