حسن حسن زاده آملى

211

هزار و يك كلمه (فارسى)

تاريخ ابن خلدون شاهكار اين فن است . بعد از آن اروپاييها آن را اخذ كرده و تكميل نموده‌اند . بطور كلى كمتر مطلبى است كه فعلا فلاسفه طرفدار آن شده و پيشتر در خاطر حكماى اسلام نگذشته آن را نفى يا اثبات نكرده باشند ؛ جز در آن قسمت از علوم كه امروز تاريخ طبيعى و فيزيك گويند . علوم مسلمين از يونانيها چندان بيشتر نبوده و همانها را تكرار مىكردند . دوره علم در اسلام تاكنون هزار و دويست سال است مانند يونان . مدارس جديد فلاسفه اروپا بطور كلى در اروپا قبل از قرن هفدهم ميلادى فلسفه به اين معنى كه نزد ما معروف است رايج نبود ؛ يعنى از روى فكر مستقل خويش كسى چيزى نمىگفت « 1 » فقط كشيش‌ها مطالب دينى خود را اعم از اين كه عقل با آن موافقت كند يا نكند بهم مىبافتند . و بعد از جنگ صليبى و اصطكاك با مسلمين بعضى مسائل فلسفى را از آنها اتخاذ كرده غالبا نفهميده با مطالب خود مخلوط مىكردند ، مع ذلك غالبا در صدد رد و مخالفت با اساتيد خود يعنى مسلمين بودند و از معاريف آنها توما است كه خود را حكيم مىپنداشت و از مخالفين ابن رشد بود ، امّا از قرن هفدهم فكرهاى آزاد و مستقل پيدا شد و معقول از منقول ممتاز گرديد . فعلا طرقى كه در فلسفه دارند از اين قرار است : اول عقيده شكاك ؛ يعنى آنها كه مىگويند قواى انسان قدرت ندارد هيچ مطلبى را بفهمد چه محسوسات و چه معقولات و اين مذهب را scepticisme و مذهب مخالف را dogmatisme گويند . دوم عقيده تجربيين ( empirisme ) مىگويند : انسان بايد هر مطلبى را به حس باطن يا ظاهر تجربه كند و استدلال عقلى فائده ندارد و بعضى مبالغه كرده گويند :

--> ( 1 ) . ميزان فكر قرون وسطى از اينجا معلوم مىشود كه وقتى دكارت گفت : « هيچ مطلبى را تا يقين به آن حاصل نشود نبايد قبول كرد » آن را سخن تازه‌اى انگاشتند و مجدّد طريقه‌اش گفتند .