حسن حسن زاده آملى
178
هزار و يك كلمه (فارسى)
بىقرار بودن ، و در عين بىقرارى قرار داشتن و در عين اختيار بىاختيار بودن ؛ ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ * . سير سپهر و دور قمر را چه اختيار * در گردشند بر حسب اختيار دوست و همچنين عالم مدبرات و مرسلات در مخرج بودن مستعدّات به سوى كمال و آنها را از قوه به فعل رساندن ، و در عين اختيار آنها و اينها ، هيچ يك را اختيار تام و مستقل نبودن كه مقهور و مسخرند . در ديوان راقم آمده است : البته نه جبر است و نه تفويض و ليكن * مختار من اين است كه مختار نه اين است به مثل چون ماهى كه در آب به اختيار خود در حركت است و در عين حال ، با آب كه به سويى مىرود نيز بدان سوى رهسپار است . من ماهى ضعيفم و در آب تندرو * در عين اختيار مرا اختيار نيست هر چند مثل كلمات نوريهء وجوديه مطلقا از ظاهر و باطن ، با مبدأ كل ، فوق اين گونه مثلهاست . چنان كه گفتهايم ، فعل هر موجودى ، تكوينا ، مناسب اوست كه به طوع و رغبت خود در آن فعل سرگرم است ، اگرچه در آن اسم و عين بودن و فلان استعداد خاص داشتن ، مجبول است - « گر جان بدهد ، سنگ سيه ، لعل نگردد » . چنان كه انسان در استعداد خود مجبول و در افعال خود مختار است كه خلق مختارا . مقدّرى كه به گل نكهت و به گل جان داد * به هر كس آنچه سزا بود ، حكمتش آن داد ( محتشم كاشى ) بعضى ، از اين معنى مجبول ، تعبير به مجبور مىكنند ، و بايد توجه داشت كه مجبور بدان معنى ، غلط نيست كه عبد در فعل خود مجبور باشد و خداوند جابر او . همهء اين اسماء و اعيان خارجى ، قيام صدورى به فاعل دارند و روابط محضه