حسن حسن زاده آملى

179

هزار و يك كلمه (فارسى)

و اضافات اشراقيه و تجليات شؤونى مبدأ قيوم و قائم بذاته هستند ، و همه ، به حقيقت ساريه ، در كل قائمند كه توحيد حقيقى جز اين معنى را نپذيرد : عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ « 1 » و « بان من الأشياء بالقهر لها و القدرة عليها و بانت الأشياء منه بالخضوع له و الرجوع إليه . » « 2 » . و هيچ يك آنها از جانب فاعل كل ، فاعل بالجبر نيست كه با وحدت حقهء حقيقيه جبر راه ندارد ؛ زيرا ، جبر ، ستم كردن كسى مر كسى راست كه وى را بر خلاف اراده و اختيارش به كارى وادارد ، و حال آن كه در وحدت ، دوئى عين ضلال است ، و در عين حال ، كثرت به حال خود محفوظ است و افعال آنها بدانها منسوب است و به اختيار و اراده در كارند ، ولى استقلال وجودى ندارند ، زيرا فاعل بالتسخيرند ، و فعل آنها مناسب با كمال آنهاست و آنها را به كمال مىكشاند ، لذا فاعل بالقسر نيستند . علاوه اين كه قسر دائمى بلكه اكثرى ، به برهان عقلى صحيح نيست . همه ، به سوى كمال خود مىروند ، پس چه قسرى و چه جبرى ؟ ! و همه در تحت تدبير و تسخير فاعل كل قاهر ، مقهور و قائم به آن اصلند ، پس چه تفويض و چه استقلالى ؟ ! نه خداوند جابر است و مخلوق فاعل بالجبر ، و نه مخلوق در ذات و فعل خود مستقل ، بلكه امرى ديگر بين اين دو است كه فعل ما ، در عين حال كه به ما نسبت دارد ، فعل اللّه است كه در ايجاد و انتساب بايد توجه داشت و احكام وقايه را مراعات كرد : وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ « 3 » ؛ « و لا حول و لا قوة إلا باللّه » و ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى ؛ أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ « 4 » ؛ « الحمد للّه الذي أذهب عنّي الأذى و عافاني » ؛ « قل كلّ من عند اللّه » .

--> ( 1 ) . طه ( 20 ) : آيهء 112 . ( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 150 . ( 3 ) . الدهر ( 76 ) : آيهء 31 . ( 4 ) . التوبه ( 9 ) : آيهء 105 .