حسن حسن زاده آملى
177
هزار و يك كلمه (فارسى)
طبيعى را طبيعت كرد تسخيرش كه اندر صنع * فرو رفته است چندان كه فرو مانده است از مبدا چه صنعى فسحت يك قطره ماه مهينى را * محيطى ساخت در كامش كم از يك قطره درياها بديهى است كه فاعل كل ، فاعل بالقسر و بالجبر نيست ؛ چه آن كس كه قاسر و جابر اوست ، كيست ؟ و از فاعل بالجبر و بالقسر اين همه آثار صنع كه محض حيات و علم و قدرت و اختيار و اراده و وحدت صنع و تدبير است ، چگونه است و چيست ؟ و با توحيد ذات ، تفوّه به فاعل بالقسر و بالجبر در فاعل كل ، غلط است . فاعل بالتسخير نيز در فاعل كل راه ندارد ؛ زيرا آن كس كه مسخّر او است ، كيست ؟ و حال آن كه بعد از وجود بحت ، عدم محض است ، عدمى در وعاء ذهن ؛ زيرا ، در متن خارج ، عين شخص واحد وجود غير متناهى تمام فوق التمام است ، چنانكه فاعل بالقسر و بالجبر در آن جا راه نداشت . خلاصه ، علّت عدم تطرق اين سه قسم فاعل در مبدأ كل ، يك چيز است كه جز وجود ، چيزى نيست تا قاسر يا جابر و يا مسخّر او باشد ؛ و وجود مساوق حق است و بعد از حق ، بطلان محض است ، ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ « 1 » . چنانكه ماسواى فاعل كل ، بدون استثناى خردلى ، مسخّر اويند و همگى ، فاعل بالتسخيرند كه در يد قهر و تسخير فاعل كل مقهور و مسخرند و در تحت امر و تدبير او مؤتمر و دركارند و هر يك با شوق و عشق از فرط ميل و رضا ، به سوى او رهسپارند ؛ زيرا ، فعل هر يك ، موافق و مناسب عين اوست ، چون باصره ، در ديدن و عاقله ، در فهميدن و ابر ، در باريدن و زمين ، در پروراندن و روياندن و آفتاب ، در نور دادن و ماه ، در نور گرفتن ، و عالم جسم و جسمانى ، مطلقا در
--> ( 1 ) . الحج ( 22 ) : آيهء 63 .