حسن حسن زاده آملى

174

هزار و يك كلمه (فارسى)

و ديگر اين كه صور قوا ، غير از ذوات آن قوا است و نفس ناطقهء اعيان و ذوات ، آن قوا را به كار مىدارد ، نه صور آنها را . پس بايد علم حضورى به اعيان آن قوا داشته باشد كه خود آن قوا در نزد نفس حاضر باشند . و در وجه سوم ، بايد صور قوا در آلات ديگر حاصل باشند و حال اين كه آلات ديگرى جز همين قوا نيست . وانگهى بر فرض وجود آلات ديگر ، نقل كلام در علم نفس بدانها مىشود . نفس ، فاعل بالتجلّى است ، براى اين كه نفس ، بسيط است و جامع جميع شؤون و قواى خود است و اصل محفوظ در جميع قوايش و لفّ و متن وجودات آنهاست ؛ « النفس في وحدته كلّ القوى » . و چون نفس در مقام وحدت ذات خود ، عين كثرت قوا و شؤون خود است ، لذا از دانستن ذات خود كه انكشاف و علم اجمالى ذاتش است ، جميع قوايش را به وجود واحد بسيط ، عالم است ، علمى كه متقدم بر وجود متكثرهء قوا و متقدم بر علم نفس به آن قواست كه اين علم نفس به آن قوا ، عين وجودات فعلى قوا است و اين علم به قوا ، عين انكشاف قوا و شؤون و صور علمى او است ، اگرچه بعضى از نفوس كه كامل نيستند ، علم به اين علم نداشته باشند ؛ زيرا ، نفوس كامله ، نه تنها به قوا و شؤون ذاتش علم دارند ، بلكه به قواى خارجيه نيز عالم خواهند بود كه آنها نيز در حيطهء كليهء ذات انسان درآيند ، چنان‌كه دربارهء ائمهء اطهار آمده است كه : « أنفسكم في النفوس و أرواحكم في الأرواح » . نفس ، فاعل بالتسخير است ، براى اين كه آيات توحيد حق تعالى است و وحدت جمعيه دارد كه ظل وحدت حقهء حقيقيه است . كيف مدّ الظل نقش اولياست * كاو دليل نور خورشيد خداست و همهء اسماء را از تنزيهى و تشبيهى ، واجد است : وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها . و از جهت تجرّد ذاتش و تدبير در مملكت بدنش عالية فى دنوّها ، و دانية فى علوّها كه احاطه و استيلاى بر جميع قواى كشور وجود خويش دارد ، و هيچ يك از آنها استقلال وجودى ندارد ، بلكه همه ، افاضه و اشراق نفسند و به اضافهء اشراقيهء نفس