حسن حسن زاده آملى
8
هزار و يك كلمه (فارسى)
و چون عرض منبعث از متن طبيعت و مرتبه نازله وجود جوهر طبيعى و شأنى از شئون او و دامنه اوست ، و همه اعراض مراتب خود جوهر و تعيّنات وجود جوهر و جزء شخصيّت جوهرند و آن كه در خارج متشخص است اين وجود كذايى است كه بقول فارابى ملاك تشخص وجود است ، لاجرم جوهر طبيعى كه موضوع عرض است نسبت به عرض سمت علّيت دارد . و بعبارة اخرى ، اعراض منبعث از متن طبيعت جوهر دامنهء جوهرند و سيّالند ، و معلولات طبايع جوهريه - كه صور نوعيه و موضوعات اعراضند - مىباشند و علّة المتغير يجب أن تكون متغيّرة ؛ زيرا كه تخلّف معلول از علتش محال است . و چون معلول كه عرض است در حركت و تغيّر است - آن هم معلولى كه شأنى از شئون موضوع جوهر طبيعى و دامنه اوست - ناچار حركت چنين معلولى مستلزم حركت علّتى كه موضوعش است ، نيز خواهد بود . پس جسته جسته و پلّه پلّه به جايى مىرسيم كه مىيابيم جوهر عالم طبيعت مطلقا چه جوهر اجرام علوى و چه جوهر اجسام سفلى از جماد و نبات و حيوان در حركت است . بلكه نفس حركت و تغيّر و تجدّد است ، يعنى وجود عالم طبيعت وجود سيّال تدريجى است . و به همين گونه بايد گفت كه كليه موجودات عالم طبيعت از اجرام كواكب و كهكشانها و زمين و كوهها همه و همه عبارت از حوادث و حركاتىاند كه دمبهدم پديد مىآيند . و خلاصه همه موجودات جهان مادّه از حركت پديد مىآيند . پس در سراسر عالم ماده ثباتى وجود ندارد و آرامشى نيست . و نبايد گفت جهان متحرك است بلكه بايد گفت جهان يك واحد و يك جريان دائم است . تقرير فوق از جانب تغيّر و تبدّل اعراض ، به تبدّل و تغير جوهر طبيعى ، يعنى از تغيّر معلول به تغير علّت پى بردن و دست يافتن است . و حاصل تقرير اين كه : اعراض و اوصاف جوهر كه همه بعد از مرتبه ذات جوهر هستند در تبدّل و تغيّرند و ممكن نيست كه علّت مؤثره در وجود معلول با همه جهات علّيت باقى و ثابت