حسن حسن زاده آملى

9

هزار و يك كلمه (فارسى)

باشد و معلول زوال يابد و تغيّر كند ، بلكه هرگاه معلول تبدّل يافت - آن هم معلولى كه دامنه وجود علّتش است - علّت مؤثر او نيز تبدّل يافته است - مثل رنگ سيب و سيب - خلاصه ، علّت متغيّر ، متغيّر است و محال است كه موضوع اعراض تابعه ، ثابت و ساكن باشد . تبصره : بنابر حركت در طبيعت جوهر ، اعراض تابعه‌اند نه عارضه چنان كه از تقرير و تحرير فوق به خوبى دانسته مىشود . طايفه مشّاء و متكلم كه جوهر طبيعى را ثابت مىدانند ، اعراض را عارضه مىدانند ؛ و آخوند صاحب اسفار تابعه داند ( اسفار ، آخر فصل 5 ، ص 153 ، س 12 ؛ و مسلك رابع ، فصل 2 ، ص 248 ، ط 1 رحلى ، و مواضع ديگر آن ) ، و متأله سبزوارى در غرر الفرائد به وزان فرموده صاحب اسفار گويد : و جوهريّة لدنيا واقعه * إذ كانت الأعراض كلا تابعه ( ص 244 ، ط ناصرى ) اين بود غرض ما از تبصره . اگر گويى كه عارف رومى مطابق اصل كلّى مذكور كه « انتقال اعراض محال است » در دفتر دوم مثنوى فرموده است : نقل نتوان كرد مر اعراض را * ليك از جوهر برند امراض را ( ص 125 ، ط علاء الدوله ) و لكن چگونه در ذيل همين بيت گفته است : اين عرضها نقل شد لون دگر * حشر هر فانى بود كون دگر در جواب گوييم : در بيت دوم ناظر به تجسّم اعمال است . و ما اين دو بيت را با ابيات ديگرى در درس بيست و يكم دروس اتحاد عاقل به معقول با شرح آنها مستوفى تقرير و تحرير كرده‌ايم ( ص 388 - 400 ، ط 1 ) . خواننده گرامى را بدان جا ارجاع مىدهيم كه ورود آن مطالب و مباحث در اينجا موجب خروج از موضوع رساله مىشود . نتيجه‌اى كه از اين برهان به دست آمده است اين كه : حركت ديگرى به نام