حسن حسن زاده آملى
71
هزار و يك كلمه (فارسى)
نيستند و گرنه انطباع مثلان در محلّ واحد لازم آيد ( فصل 2 مسلك 5 اسفار ، « فى العقل و المعقول » ط 1 ، ج 1 - ص 270 « فصل في أنّ العلم بالأشياء الغائبة وجوداتها عنّا لا بدّ فيه من تمثيل صورها عندنا . . . » و هر يك از صور محسوسه بالذات ، درجه درجه تجرّد پيدا مىكند و غذاى نفس ناطقه مىشود ؛ يعنى به دو معنى عين ، عين نفس مىشود : هم چشم نفس مىشود كه گوهر نفس به نور علم بينا مىشود ، و هم ذات نفس مىشود كه اتحاد ادراك و مدرك و مدرك است مطلقا كه هم اتحاد حسّ به محسوس است ، و هم اتحاد خيال به متخيل ، و هم اتحاد عاقل به معقول ، ثم اقرأ و ارق . خواجه طوسى در شرح فصل هشتم نمط سوم اشارات در بيان مراتب تجريد مدركات انسان نيكو بحث فرموده است به درس يازدهم اتحاد عاقل به معقول ، و به نكته 515 هزار و يك نكته رجوع شود . 5 - همان گونه كه انسان جامع النفسين است - يعنى هم داراى نفس منطبعه است كه ادراكات جزئيه از او نشأت مىگيرد ، و هم داراى نفس مجرّده است كه ادراك صور كليه مىكند ، و اين دو نفس در حقيقت يك نفس ذات مراتب به تشكيك وجودى است - اجرام فلكى را نيز جامع النفسين مىدانند كه هم تصورات جزئيه عقول را كه مبادى آنها هستند دارند و در تشبّه بدانها در حركتند ، و هم ادراكات كليه دارند ، به قول متأله سبزوارى در غرر الفرائد : و كل ما هناك حيّ ناطق * و لجمال اللّه دوما عاشق تصورات و تخيلات افلاك اجرام علوى ، تجدّدى اتصالى است ؛ و مقاصد آنها صور جوهرى عقلى است كه اشرف از جواهر عنصرىاند . اين بحث را به تفصيل در نمط سادس اشارات و شرح محقق طوسى بر آن طلب بايد كرد ، اگر چه در ديگر كتب حكميه نيز معنون است . 6 - ذاتيات اشياء در انحاء وجودات خارجى و ذهنى محفوظند كه صورت علميه جوهر ، جوهر است « إذ صور الجواهر جواهر » ، و اشياء به حقايقشان در ذهن موجودند . در اين مطلب شريف به طور مستوفى و تفصيل در رساله گرانقدر النور المتجلي في الظهور الظلّي بحث و تحقيق كردهايم ، خواننده گرامى را بدان