حسن حسن زاده آملى
7
هزار و يك كلمه (فارسى)
شانزدهم « استحاله علوم در حركت نفوس منطبعه » است . هفدهم « اتحاد عرضى با عرض » است . هيجدهم « اتحاد عرض با موضوع » است . نوزدهم « اثبات حقيقت زمان به طريق إلهى » است . بيستم « مبدء قريب حركت ، طبيعت جوهر جسمانى است » . بيست و يكم « تجدّد أمثال » است . 1 - يك دليل بر حركت در جوهر طبيعى ، برهان « علّيت جوهر و معلوليت اعراض » است . در بيان آن گوييم : انتقال اعراض محال است زيرا كه عرض قائم به غير كه جوهر است مىباشد و به قول خواجه طوسى در تجريد : « الموضوع من جملة المشخّصات » ( كشف المراد به تصحيح و تعليق نگارنده ص 143 ، ط 1 ) موضوع و محل از مشخّصات وجود اعراض است - يعنى وجود عينى عرض قائم به وجود موضوع و محل اوست - ، و بر فرض نقل و انتقال عرض از موضوعش قوام وجودى او از بين مىرود ، يعنى فناء و زوال عرض لازم آيد ؛ چون كه عرض وجود مستقل و جدا از موضوع و محلّش ندارد . و چون عرض قائم به غير - اعنى جوهر - است ، لاجرم وجود جوهر و وجود عرض منبعث از متن طبيعت در خارج يكى است اگر چه ماهيت آنها در ذهن دوتاست - يعنى حركت عرض و تغيّر آن ، از شئون حركت موضوع آن كه جوهر است خواهد بود - و چون عرض دامنه جوهر و از فروع و شئون اوست و هر دو يك وجود متشخص در خارجاند ، لذا عرض در قوت و ضعفش نيز تابع قوّت و ضعف محلّ و موضوع خود أعنى جوهر است . مثلا قوّت و كمال بوى سيب و شيرينى آن تابع قوّت صورت نوعيّه جوهريه حقيقت سيب است ، و همچنين در حركت فافهم .