حسن حسن زاده آملى
62
هزار و يك كلمه (فارسى)
الموحّدين مولانا الإمام أمير المؤمنين علي عليه السّلام : « كلّ وعاء يضيق بما جعل فيه إلّا وعاء العلم فإنّه يتّسع به » ( نهج البلاغة ، حكمت 205 ) . و هذه كلّها تدلّ على أنّ النفس ليس لها مقام معلوم في الهوية . و قد قال الوصي الإمام علي عليه السّلام في وصيّته لابنه محمّد : « اعلم أنّ درجات الجنّة على عدد آيات القرآن ، فإذا كان يوم القيامة يقال لقارئ القرآن : اقرأ و ارق » ( الوافي من « يه » ، ج 14 ، ط رحلى ، ص 56 ) ، فافهم و راجع في ذلك كتابنا سرح العيون في شرح العيون ( ص 399 ، ط 1 ، شرح العين 24 ) . قوله : « و لها نشئات سابقة و لاحقة » للنفس نشئات سابقة بنحو الجمع ، و لاحقة بنحو الفرق ، فافهم . قوله : « كما قيل : لقد صار قلبي . . . » القائل هو الشيخ الأكبر محيي الدين الطائي و البيت من كتابه ترجمان الأشواق ، و بعده : و بيت لأوثان و كعبة طائف * و الواح توراة و مصحف قرآن صاحب اسفار بعد از عبارت مذكور فرمايد : موجودى كه شأن او اين است ، ادراك حقيقت و فهم هويتش سخت دشوار است . و پس از آن چند اعتراض بر قوم كه قائل به روحانية الحدوث بودن نفسند دارد كه خلاصه ترجمه آن به فارسى چنين است : قوم از حقيقت نفس جز همين اندازه را كه آنچه لازمه وجود نفس از جهت بدن و عوارض ادراكيه و تحريكيه آن است ادراك نكردهاند ، و از احوال نفس جز آنچه را كه از جهت ادراك و تحريك لاحق آن است آگاهى نيافتند ، و حال اين كه اين دو امر كه معرفت نفس از جهت بدن به عوارض ادراكى و تحريكى آن است همه حيوانات در آنها شريكند . و كسانى كه بيش از اين بدان آگاهى يافتند ، به همين اندازه است كه به تجرّد و بقاء آن بعد از انقطاع و تصرّف آن از بدن طبيعى ، پى بردهاند . و همانا كه بدين حدّ از معرفت نفس كه تجرد و بقاى آن بعد از انقطاع از بدن است ، از اين راه پى بردهاند كه نفس محلّ علوم است ، و صورت علميه قابل انقسام نيست ، و محلّ غير منقسم - يعنى نفس كه محل صورت علمى غير منقسم است - غير منقسم است ، پس ذات