حسن حسن زاده آملى

63

هزار و يك كلمه (فارسى)

نفس بسيط است ، و هر جوهر بسيط الذات باقى است و فنا در آن راه ندارد و گرنه تركّب آن قوه وجود و عدم ، و فعليت وجود و عدم لازم آيد و اين خلف است زيرا نفس محل صور علميه بسيط است . همين اندازه و مانند آن ، غايت عرفان آنان به نفس است . و كسى كه گمان برد به همين قدر از عرفان به نفس به حقيقت نفس معرفت يافته است آماسى را فربهى پنداشته است . برو اى خواجه خود را نيك بشناس * كه نبود فربهى مانند آماس ( گلشن راز عارف شبسترى ) . و كسى كه در معرفت نفس بر اين قدر اكتفاء كند اشكالات بسيارى بر وى وارد آيد كه رهايى از آنها برايش امكان ندارد : يك اشكال اين كه شما نفس را ذاتا جوهر بسيط مىدانيد و حال اين كه بسيط بودن نفس منافى حدوث آن است ؛ زيرا حادث فاسد مىشود و نفس كه بسيط است قبول فساد نمىكند . و اشكال ديگر اين كه جوهر بسيط بودن نفس و تجرّد آن از ماده ، منافى تكثّر عددى آن به حسب تكثر ابدان است . راقم گويد : اگر كسى در مقام جواب اين اشكال برآيد كه تكثّر عددى نفوس بدين گونه است كه آنها قبل از ابدان متكثر و متعدّد آفريده شده‌اند و سپس به خلقت ابدان هر يكى از آنها به بدنى تعلق مىگيرد ، چنان كه عقول بدون ماده متكثر و متعدّد آفريده شده‌اند ؛ و چنان كه در حديث آمده است : « عن النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : خلق الأرواح قبل الأجساد بألفي عام » . در جواب آن گوييم : از تكثر نفوس بدان نحو موهوم و سپس تعلق هر يك به بدنى طبيعى در حقيقت تعطيل در وجود نفوس قبل از ابدان در مدّت غير متناهيه لازم آيد . علاوه اين كه انتظار بردن هر نفسى براى بدنى و پس از آن تعلقش به بدن خاص دون بدن ديگر ، ترجيح بلا مرجّح است ، و همچنين اشكالهاى سنگين ديگر وارد مىآيد كه در درس سوم اتحاد عاقل به معقول به تفصيل تقرير و تحرير كرده‌ايم .