حسن حسن زاده آملى

49

هزار و يك كلمه (فارسى)

ملائكه مقرّبين ، مفارقات نوريه‌اند كه از شئون وجودى حق مطلقند . در كتاب شريف غرر الحكم و درر الكلم جناب عالم اوحدى قاضى ناصح الدين ابو الفتح عبد الواحد بن محمد تميمى آمدى آمده است كه : سئل عليه السّلام - يعنى سئل الوصي امير المؤمنين الإمام علي عليه السّلام - عن العالم العلوي ؟ فقال : صور عارية عن المواد ، عالية ( خالية - خ ل ) عن القوّة و الاستعداد ، تجلّى لها ربّها فأشرقت ، و طالعها فتلألأت ، و ألقى في هويّتها مثاله فأظهر عنها أفعالها . . . و مفروض اين است كه جمهور ، طبايع و صور را - يعنى طبايع مادّى و صور جوهرى را - كه مصادر اعراض قرار داده‌اند ، ثابت مىدانند ، بنابراين از آنها سؤال مىشود كه جواهر طبيعى به عقيده شما ثابت‌اند ، و اعراض هم كه متجددند - و بدون واسطه جوهر - لايق اسناد به حق قديم نيستند ، پس چگونه سيّال كه اعراض متجدّدند به ثابت كه حق قديم است مرتبطند ؟ ! - يعنى پس ربط متغير به ثابت چگونه است ؟ و به همين وزان مىتوان گفت كه ربط حادث به قديم چگونه است ؟ - زيرا تخلّف معلول - كه مراد اعراض متجدّد است - از علّتش كه حق قديم است جايز نيست ، پس اگر ثابت علّت سيّال باشد - يعنى حق قديم علّت اعراض متجدّد بدون واسطه جواهر بوده باشد - لازم آيد - كه به لحاظ علّت فاعلى كذايى - جميع حدود و امور بالقوه سيّال يكباره فراهم آيد و به فعليت رسد ، در اين صورت سيّال از فرض سيّال بودن خارج مىشود و ثابت خواهد بود - زيرا كه حركت براى رسيدن به آن حدود و امور بالقوه به تدريج است ، و چون همه آن امور بالقوّه يك بار به فعليت رسد ديگر حركت معنى ندارد لاجرم بايد سيّال را ثابت انگاشت - و اين خلاف فرض است . پس نتيجه اين كه طبيعت كه صورت نوعيه جوهريه است و اعراض شئون وجودى آنهايند ناچار بايد بالذات متجدّد باشد يعنى به وجود و هويتش متجدّد باشد نه به ماهيتش ؛ زيرا ماهيّت صورت علمى ثابت در ذهن است و سخن در تجدّد جوهر طبيعى خارجى است و اين مطلوب ماست .