حسن حسن زاده آملى
50
هزار و يك كلمه (فارسى)
اگر گويى كه نقل كلام به طبيعت متجدد بالذات مىكنيم و مىپرسيم كه بنابر حركت در جوهر ، طبيعت جوهرى كه بالذات متجدد و متغيّر است چگونه از علت ثابت قديم كه حق تعالى است صادر شده است و به دو مربوط است ؟ ! در جواب آن گوييم : كيفيّت صدور جوهر متجدّد بالذات از مبدء قديم ثابت ، در مسأله ربط حادث به قديم گفته آمد . و ملخّص جواب در اينجا اين كه تجدّد ، ذاتى هويت و وجود طبيعت است ، و ذاتى غير معلّل است ؛ پس جاعل به جعل بسيط متجدّد بالذات را كه وجود است جعل فرموده است نه اين كه به جعل مركب ، متجدد بالذات را متجدّد كرده است كه تجدّد مجعول باشد . تنبيه : مطلب عمدهاى كه در اينجا بايد تذكر داده شود و جناب حاجى ( رضوان اللّه عليه ) بدان اشاره نفرموده است ، بيان واقعيّت جعل است كه با توجه به وجود صمدى و مساوق بودن آن با حق ( سبحانه ) و تشكيك خاصّى آن - كه لجّه بحر وجود ثابت ، و جدّه آن - يعنى ساحل آن - متلاطم و متغير و متحرك بالذات است ، و حقيقت جعل ربط وجود ساحلى ظلّى به بحر وجود است بدون هيچ گونه تنافى در وحدت حقّه حقيقيّه وجود صمدى - بايد جواب سؤال ياد شده و نظائر آن داده شود چنان كه مكرّر در اين صحيفه گرامى توجّه دادهايم . اگر گويى كه همين جواب شما را در مجعول بودن وجود طبيعت جوهرى به جعل بسيط ، ما نيز در خود حركت عرضى به كار مىبريم و مىگوييم : وجود عرض به جعل بسيط مجعول و متجدّد بالذات است و ربط به ثابت قديم دارد . در جواب آن گوييم : عرض در مقابل جوهر ، وجود نفسى استقلالى ندارد بلكه قائم به جوهر است و وجود نفسى عرض ، عين وجود تعلّقى و فانى در وجود موضوع خواهد بود ، و موضوع و محلّ از جمله مشخّصات وجود اعراضند بدين معنى كه وجود نفسى عرض عين وجود تعلقى او به وجود موضوع است كه دامنه جوهر و از فروع و شئون اوست ، چنان كه پيشترك در استناد همه اعراض و تبعيت آنها به جوهر گفته آمد : « إذ كانت الأعراض كلا تابعة » ، بلكه جمهور كه منكر