حسن حسن زاده آملى

46

هزار و يك كلمه (فارسى)

( ج 1 ، ط 1 ، رحلى ، ص 223 ) . 10 - 11 - 12 : دليل ديگر بر حركت در جوهر برهان « ربط متغير به ثابت و برهان ربط حادث به قديم » است . در بيان آن گوييم : فصل 39 مرحله ششم از مسلك اول اسفار در ربط حادث به قديم است بدين عنوان : « فصل في أنّ حدوث كل حادث زماني يفتقر الى حركة دورية غير منقطعة . . . » ( ج 1 ، ص 208 ، ط رحلى ) . و فصل 21 مسلك ثالث آن در ربط متغيّر به ثابت است بدين عنوان : « فصل في كيفية ربط المتغير بالثابت . . . » ( ط رحلى ، ج 1 ، ص 224 ) . و نيز فصل 33 مسلك ثالث آن در ربط حادث به قديم است بدين عنوان : « فصل في ربط الحادث بالقديم . . . » ( ط رحلى ، ج 1 ، ص 236 ) . و ص 51 رساله حدوث آن جناب نيز در ربط حادث به قديم است . در شرح و بسط و توضيح و بيان مسائل فصول ياد شده به تعليقات ما بر اسفار به نام مفاتيح الأسرار السلاك الأسفار ، رجوع شود . در اينجا در بيان اين دليل كه حركت در جوهر به برهان ربط متغير به ثابت و حادث به قديم است به عبارت جناب متأله سبزوارى در غرر الفرائد كه خلاصه‌اى از فصول ياد شده است اكتفا مىكنيم و آن را به فارسى ترجمه مىنماييم و به برخى از اشارات توضيح مىدهيم . بدان كه هر يك از برهان ربط حادث به قديم ، و ربط متغير به ثابت ، به تنهايى دليل بر حركت در جوهر است ، و لكن ما آن دو را يك جا كرده‌ايم كه ملاك حلّ و جواب هر دو مسأله ، حركت در متن طبيعت جوهر است . و خلاصه سخن در هر دو مسأله ربط اين است كه نحوه وجود طبيعت جوهر ، وجود متحرك و متجدّد و سيّال بالذات است ، چه اين كه وجود اصل در تحقق است و حركت و تجدّد ، ذاتى هويت طبيعت جوهرى است ، و وجودى اينچنين كه ذات او سيّال است مجعول است ، پس حركت جداگانه مجعول نيست و آن حقيقتى كه ربط به جاعل دارد وجود كذايى است كه اصل در تحقق و مجعول بالذات است ، لذا قاعدهء « علّت متغيّر ، متغيّر است » در اين مورد كه حركت ذاتى وجود مجعول بالذات است جارى نيست ، نه اين كه قاعده عقلى تخصيص خورده