حسن حسن زاده آملى

47

هزار و يك كلمه (فارسى)

است بلكه حركتى كه ذاتى وجود اصيل مجعول بالذات است رأسا و اصلا از حكم قاعده مذكور خارج است چه اين كه ذاتى شىء معلّل نيست . نتيجه اين كه نحوه وجود طبيعت جوهريه سيّال بالذات است كه حركت لازمه ذاتى وجود آن است ، و به جعل وجود كذايى هم ربط حادث به قديم بىدغدغه خواهد بود ، و هم ربط متغيّر به ثابت ، فافهم . تبصره 1 : مطلبى كه در فهم اين برهان و مسائل نظير آن بسيار شايان ذكر است توجّه به واقعيت مجعول بودن وجود متجدّد بالذّات است كه با توحيد صمدى - يعنى يك وجود مساوق با حق ( هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن ) - چگونه است ؟ ! . در اين مطلب بايد به سرّ و حقيقت تشكيك خاصّى وجود صمدى پى برد « إنّ الوجود في ذاته حقيقة واحدة بسيطة لا اختلاف فيها إلّا بالتقدم و التأخّر و الكمال و النقص . . . » ( اسفار ، ط 1 ، ج 4 ، ص 167 ) . و به تمثيلى كه از قلم نگارنده صادر شده است كه وجود صمدى دريايى است كه لجّه آن ثابت و ساكن است و اقتضاى ساحل آن اضطراب و تموّج است بايد نظر داشت . رساله جعل ما را در اين مسأله و مسائل ديگر حول جعل اهميّت بسزاست ، و مسأله تجدّد امثال در صحيفه گشتى در حركت توضيح داده شده است . اما عبارت متأله سبزوارى و ترجمه و بيان آن ( البتّه با توغّل و تعمق در آنچه كه در اين چمن گفته‌ايم حقيقت اين برهان بايد براى آشناى به مبانى حكمت متعاليه مكشوف باشد جز اين كه براى مزيد استبصار به نقل عبارت آن جناب و ترجمه و بيان آن مىپردازيم ) : و الطبع إن يثبت فينسدّ العطا * بالثابت السيّال كيف ارتبطا و الطبع المتبوع للأعراض إن يثبت و يكن قارا فينسدّ باب العطاء ؛ لأنّ هذه المتجدّدات العرضيّة لا تليق لأن تستند إلى الحق القديم الذي لا حالة منتظرة لملائكة مقرّبيه فكيف لجنابه تعالى ؟ و الطبائع و الصور التي جعلوها مصادر لها ثابتات كما هو المفروض على قول الخصم ، و إذا كانت كذلك بالثابت السيّال كيف ارتبطا ؛ فإنّ تخلّف المعلول عن