حسن حسن زاده آملى
455
هزار و يك كلمه (فارسى)
إلى أنّها فوقهما استحسانا لتوسّط الشمس بين السيّارات بمنزلة شمسيّة القلادة ، إلخ . ( ص 21 ط اعلى وزيرى ) يعنى در امر ثانى كه شمس فوق فلك زهره بلكه فوق عطارد باشد تا زمان ما به منصّه يقين نرسيده است و امرى مشكوك است ، زيرا كه آلت ذات شعبتين كه بدان اختلاف منظر استعلام مىگردد در سطح دائرهء نصف النهار نصب مىشود ، و حال اينكه زهره و عطارد در هنگام رسيد نشان به دائرهء نصف النهار در معظم معموره كه ارصاد در آنها بنا نهاده شده است مرئى نيستند ؛ زيرا كه زهره بيش از 47 درجه از شمس دور نمىشود ، و همچنين عطارد بيش از 27 درجه از شمس دور نمىشود ، لذ بعضى از پيشينيان - يعنى بطليموس صاحب مجسطى - متمسّك به استحسان شده است و گفته است كه شمس در وسط سيارات به منزلت شمسيهء گردنبند است ، إلخ . شمسيه گردنبند آن دانهء گوهر درشت گردنبند است كه در ميان دانههاى گردنبند قرار مىگيرد ، و تسميه آن به شمسيه از همين مطلب استحسانى هيوى پديد آمده است . و اين خود وجهى ديگر از وجوه استحسانات است كه گفتهايم . شگفت اينكه مرحوم ملّا محمّد هزار جريبى كه او را از كثرت مهارتش در نحو سيبويه مىخواندند در فصل الدال بعده الالف از كتاب شريف و تأليف منيفش شواهد الآيات ، در وجه تسميه شمسيه گردنبند به عكس آنچه گفتهايم نقل كرده است كه « قيل : سميّت الشمس شمسا لأنّ ثلاثة من الكواكب السبعة فوقها و هي زحل و المشتري و المريخ ، و ثلاثة تحتها و هي الزهرة و عطارد و القمر فهى بمنزلة الواسطة التى تسمّى شمسيّة » ؛ زيرا كه مفادش اين است كه چون شمسيه آن دانه گوهر درشت ميانگين گردنبند است بدين نظر خورشيد را كه به مشابهت آن در ميان شش ستاره سيار جا كرده است شمس ناميدند . وجه استحسانى كه محقق بيرجندى در بيان گفتار خواجهء طوسى در ذيل عبارت نقل شده آورده است در بحث رباطات دانسته مىشود . اكنون بحث را به ذكر مطلبى مناسب مقام از بطليموس و از خواجهء طوسى كه در تحرير مجسطى