حسن حسن زاده آملى

410

هزار و يك كلمه (فارسى)

فيزيك يعنى طبيعى ، و همچنين به قضاياى رياضى است و آگاه به برخى احكام و احوال كائنات مادّى است و خيلى هم در كارش زحمت كشيده و در صنعتش ماهر و در پيشه‌اش چيره‌دست است ، ولى منكر متافيزيك يعنى ماوراى طبيعت است ، و بر اين پندار است كه ماده اصل است و به تراكم و تصادم ذرّات اتمى اين پيكرهاى هستيها به نحو اتفاق تحقق يافته‌اند ؛ لذا مبدأ را كه مادّه است بىاراده ، و در فعلش كه صور گوناگون هستيهاست مضطر مىداند . اما فيلسوف الهى معتقد به ماوراى طبيعت است ، و مبدأ عالم را فاعل مريد مختار مىداند . اشتراك اسم سبب مغالطهء انسان ظاهر بين بىتميز شده است كه كلمهء فيلسوف را در هر دو جا به يك معنى به كار مىبرد . فيلسوف معرّب پيلاسوفا به زبان يونانى به معناى دوستدار دانش است ، چنان كه صوفيه معرّب سوفيه يونانى است . علامه بيرونى در ماللهند فرمايد : السوفية و هم الحكماء ؛ فإنّ سوف باليونانية : الحكمة . و لمّا ذهب في الإسلام قوم قريب من رأيهم سمّوا باسمهم . ( ماللهند ، ص 24 ، ط حيدرآباد دكن ) . واژه دكتر كلمهء فرانسوى است « DOCTEUR » در فرانسه عالم در هر رشته را دكتر گويند ، و در مرز و بوم ما اطلاق آن بر پزشك غلبه دارد . دكترى دين‌دار است و ديگرى بىدين ، و هر دو در اين اسم شريك . غرض اينكه بايد ميان منجّم الهى به معناى عالم به تنجيم ، و منجّمى كه به قول صدوق : « هو الذي يقول بقدم الفلك و لا يقول بمفلكه و خالقه عزّ و جلّ » فرق گذاشت كه لعن و تكذيب و ايعاد نار ناظر به عقيدت باطل اوست كه مبدأ عالم أعنى خداى تعالى را انكار دارد ، و كواكب را بذاتها مؤثّر داند ، نه به علم هيأت و نجوم . فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً . ( نساء 79 ) . شيخ محمود عارف شبسترى در گلشن راز ناظر به منجّم به معناى دوم است كه گفت : منجّم چون ز ايمان بىنصيب است * اثر گويد كزين شكل غريب است تبصره سوم اينكه نوشته‌هايى ديروزى و امروزى را از آشنا و بيگانه مىبينيم كه دانسته يا