حسن حسن زاده آملى

409

هزار و يك كلمه (فارسى)

است ، و هيچ داناى بخرد بينا و آگاه بر آن انگشت اعتراض ننهاده است . اما احكام نجومى كه از آن تعبير به علم تنجيم و علم نجوم مىگردد ، و مزاول به عمل آن را منجّم مىگويند ، و يك سلسله قواعدى است كه از اوضاع كواكب ، احوال عالم و آدميان و سعد و نحس ايام و نظائر آنها تحصيل مىشود ، در آن ردّ و ايراد و طعن و اعتراض بسيار به ميان آورده‌اند . و مراد معترضان اين نيست كه كواكب را اثر تكوينى در نظام هستى نيست كه هيچ بخردى چنين تفوّه نمىكند ، بلكه مقصودشان اعتراض بر مفيد علم قطعى بودن آن قواعد به وقوع حوادث است ، از اين روى كه چگونه بشر مىتواند به تأثيرات و اسرار واقعى اوضاع و احوال كواكب دست بيابد . چه بسا ارباب مؤلفات كه فرق ميان علم هيئت و تنجيم را نگذاشته‌اند ، و به اطلاق آنچه كه خود انگاشته‌اند حرفهايى نادرست و ناروا نگاشته‌اند ، و چون در نقل اقوال آنان سودى نديده‌ايم دست نگاه داشته‌ايم . اما مطلب دوم اينكه تكذيب منجّم در برخى از روايات - چنان كه از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مأثور است كه « كذب المنجّمون و ربّ الكعبة » - ناظر به آن منجّمى است كه منكر ماوراى طبيعت است و تأثير اجرام علوى را از خود آنها بالذات مىداند . مرحوم صدوق در ابواب خمسه از كتاب خصال پس از نقل دو حديث در نكوهش منجّم : يكى اينكه : « المنجم ملعون . . . » ، و ديگر اينكه : « المنجم . . . في النار » فرموده است : قال مصنّف هذا الكتاب - رحمه الله - : المنجّم الملعون هو الذي يقول بقدم الفلك ، و لا يقول بمفلكه و خالقه عزّ و جلّ . ( ج 1 ، ص 143 ، ط 1 ، چاپ سنگى ) پس بايد ميان منجّم الهى و منجّم طبيعى فرق گذاشت ، نه اينكه به اشتراك لفظى هر دو را يكنواخت شناخت و بر هر دو تاخت و دهن ناشايسته به سخن نابايسته گشاد . كلمهء منجم مانند كلمهء فيلسوف و دكتر است . فيلسوفى مثلا داناى به مسائل