حسن حسن زاده آملى
326
هزار و يك كلمه (فارسى)
مركب از عناصر است يا در چيز ديگر غير از عناصر جسم ؟ اگر در چيز ديگر است معلوم مىشود ادراك كنندهء عنصر جسم نيست و اگر تغيير در تركيب عنصرى جسم حاصل شود آن تركيب اول قبل از ادراك باقى نمىماند ، با اينكه گفتيم حيوان حس مىكند خودش هم قبل از ادراك و هم بعد از ادراك يكى است و همان است كه بوده است . اگر بگويند : در هر يك از اعضاى حساسهء حيوان مانند چشم و گوش و زبان قوهاى است كه آن قوه درك مىنمايد و تغيير در عين جسم حاصل نمىشود بلكه عناصر تركيبى اعضاى حاسه قبل از احساس و بعد از احساس به يك حال باقى است ، مىگوييم : ما مىدانيم كه ادراك كنندهء مبصرات و مسموعات يكى است و بالوجدان مىيابيم كه خود هم مىبينيم و هم مىشنويم نه آنكه يك نفر ببيند و يك نفر ديگر بشنود . اما قوا در جسم پراكنده است و اگر آن كس كه بيننده است حقيقة قوهء چشم بوده و البته قوه شنوايى در چشم نيست بايد كسى كه ديده از مسموعات به كلى بىخبر باشد و همچنين شنونده از مبصرات و هكذا ساير قوا . آن چيزى كه در حيوان هم مىشنود و هم مىبيند و هم ساير مدركات را ادرك مىكند و هم اراده دارد ، آن موسوم به روح حيوانى است . فعلا غرض ما همين است كه ثابت كنيم اين شىء با صفت وحدت در حيوان هست و غير از قواى پراكنده است كه صفت وحدت ندارد . و غير از كيفيت اختلاط عناصر است كه هرگز بر يك قرار نيست . و ليكن آيا جسمانى است يا مجرد ؟ فعلا در صدد آن نيستيم . تجرّد نفوس حيوانيه اگر چه وحدت نفس حيوانى ثابت شد و ليكن همين اندازه كافى نيست براى اثبات اينكه مجرد از جسم است . در اين مبحث مىخواهيم ثابت كنيم نفوس حيوانيه اعم از انسان و غير انسان مجرد است ؛ يعنى حلول در يكى از اعضا ننموده مانند قوهء شامه و باصره كه به پراكنده شدن عضو از بين برود . مشّائين در اين مسأله