حسن حسن زاده آملى

327

هزار و يك كلمه (فارسى)

مخالفند ، يعنى مىگويند نفس حيوانى منطبع و از اعراض جسم است و ليكن بسيارى از حكماى اسلام قائل به تجرد آن شده‌اند بلكه بعضى از فلاسفهء اروپا مانند « فالاماريون » دليل بر تجرد هر مدركى آورده است . ادله‌اى كه صدر المتالهين در كتاب اسفار « 1 » ذكر نموده است ، اول اينكه حيوان به واسطه استيلاى حرارت بدنش لا ينقطع در تغيير است به طورى كه احتياج به غذا اثبات اين مطلب را مىكند و ليكن شخص او از اول حيات تا آخر آن باقى است . به اين دليل فلاماريون در اول كتاب خود موسوم به مجهول و مسائل روحى اشاره كرده مىگويد : اتحاد هميشگى - من - با وجود تغيير و تبديل دائمى ماده مغز . . . اثبات مىكند وجود روحانى روح ما و بقاى آن را بعد از فناى اعضاى بدنى . انتهى . و چنان كه معلوم است اين دليل در حيوان نيز جارى است . دوم اينكه بعد از اثبات وحدت و مغايرت نفس با مزاج و قوا يا قوه‌اى است على حده و در عضوى از اعضاى بدن مانند مغز حلول نموده يا مجرد از بدن است . و به هر حال معلوم است كه حيوان وجود خود را ادراك مىنمايد و اگر نفس حيوان ، يعنى آن قوه كه مجمع همه ادراكات و ارادات حيوانيه است ، در عضوى مانند مغز قرار داشته باشد عالم به وجود خويش نخواهد بود چون هيچ قوهء جسمانى خودش را درك نمىكند ؛ مثلا چشم خود را نمىبيند و انگشت زبرى و درشتى خود را بلا واسطه به قوهء لامسه ادراك نمىنمايد ، براى اينكه قوهء جسمانى اگر بخواهد چيزى را ادراك كند بايد مدرك در آن تأثيرى كند و به عبارت ديگر يك نوع فشارى بر مدرك وارد آورد و چون خود جسم در خود تأثيرى نمىكند اين است كه خود را درك نمىنمايد . و بنابراين ، آن قوه كه در حيوان مجمع ارادات و ادراكات اوست در هيچ عضوى از اعضاى وى حلول ننموده و مجرد است .

--> ( 1 ) - اسفار ، ج 8 ، ص 42 - 44 ، چاپ 9 جلدى .