حسن حسن زاده آملى
318
هزار و يك كلمه (فارسى)
و لا يقال له حدّ و لا نهاية و لا انقطاع و لا غاية و لا أنّ الأشياء تحويه فتقلّه أو تهويه أو أنّ شيئا يحمله فيميله أو يعدّله . و ليس في الأشياء بوالج و لا عنها بخارج . « 1 » بلكه اهل ذوق از آيهء مباركهء وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ « 2 » و آيه وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ « 3 » همين معنى را مىفهمند و اسم قيّوم كه يكى از اسمهاى الهى است به همين وجه معنى مىكنند . بعد از اينكه صدر المتألّهين وحدت وجود را با زبان علمى شرح نموده است ، هر كسى در ايران از روى قواعد عقلى خواسته توحيد را بياموزد تحقيقات صدر المتألّهين را پذيرفته و من از كسى كه در اين قسمت از زمان به برهان آشنا شده و قواعد فلسفه را آموخته نديدهام ردّى بر اين متألّه عظيم وارد كرده و يا از قوانين موضوعهء او تخلّف نموده باشد . در اروپا كسى كه زياد معروف به مذهب وحدت وجود است شخصى است هلندى و از اهل آمستردام بوده موسوم به « سپينوزا » و در قرن هفدهم ميلادى مىزيسته است . يك نفر اروپايى درباره او مىنويسد كه چون سپينوزا حكيم يگانهء هلند عقيدهء خويش را اظهار نمود ، منتسبين به دين بر وى شوريدند و به الحادش نسبت دادند اگر چه از الحاد بسيار دور بود چون از محبت الهى مملوّ بود و شربت خداشناسى را از جام طبيعت نوشيده تا مست گرديد و در پيش خود جز خدا چيز ديگر نديد . و يكى از فلاسفهء آلمان كه تصريح به وحدت وجود نموده « گوته » نويسندهء معروف است ، مىگويد : هرگز خدا راضى نيست كه فقط از بالا مسلط بر موجودات باشد ، بلكه مىخواهد در باطن كائنات بوده طبيعت را در خود و خود را در طبيعت جلوه بدهد . پس مخلوق خدا و خود او و حيات و قدرت او تمام يك چيزند . فيلسوف انگليسى موسوم به « شلى » در تأييد وحدت وجود ، خداوند را
--> ( 1 ) - نهج البلاغه ، خطبه 186 . ( 2 ) - حديد ( 57 ) : 4 . ( 3 ) - ق ( 50 ) : 16 .