حسن حسن زاده آملى
317
هزار و يك كلمه (فارسى)
موج بدون آب تصور نمىشود و استقلال وجودى ندارد مثل ممكن كه بدون واجب استقلال ندارد و ليكن از جهت ديگر آب قابل تجزيه است و محلى است براى عارض شدن حركات و امواج ، و در واجب الوجود تجزيه و محل حوادث شدن غلط است . اگر بگوييم : نسبت واجب به ممكن مثل نور بىرنگ است كه از شيشههاى الوان مىگذرد و ملوّن مىشود ، باز از جهتى صحيح است و از جهات ديگر معنى را دور مىكند ، زيرا كه نور تجزيه شده است . اگر بگوييم : واجب مانند شخصى است كه در اتاق آيينه كارى ايستاده و اين ممكنات به منزله عكسها و مظاهر او هستند كه در هرآينه به وجهى نمايش داده مىشود و آيينه مثل است براى ماهيات يا اعيان ثابته ، اين تشبيه هم اولا تشبيه واجب به اجسام است و ديگر اينكه شخص در ارائه عكس خود محتاج به آيينه است و ليكن واجب در خلق ممكن محتاج به ديگرى نيست . اگر بگوييم : ممكنات خدا هستند غلط است ، زيرا كه ممكنات بسيارند و خدا يكى است و اينها محتاجند و خدا غنى است و اينها حادثند و خدا قديم و ازلى است . و اگر گوييم : حلول در ممكنات نموده و داخل اينها است ، لازم آيد كه محتاج به ممكنات باشد . و اگر بگوييم : ممكنات حلول بر واجب نمودهاند مثل سفيدى بر جسم ، باز غلط است ؛ چون واجب الوجود در اين صورت محدود و محل حوادث واقع مىشود . و ليكن تمام اين سخنها از جهتى نيز صحيح است اگر چه از چند جهت غلط است و شايد از مجموع امثله كه زدهاند كسى كه اهل ذوق باشد به ضميمهء بعضى ادلّه و مؤيّدات مقصود را اندكى بفهمد . از نويسنده معروف آلمانى گوته نقل شده كه مىگفت : « نديدم كسى معناى وحدت وجود را به طور صحيح فهميده باشد » . بهترين تعبيرات در وحدت وجود ، تعبير حضرت امير المؤمنين است كه مكرر در نهج البلاغه وارد گرديده ، من جمله در خطبهاى كه به اين عنوان درج شده : « و تجمع هذه الخطبة من أصول العلم ما لا تجمعه خطبة » ، مىفرمايد :