حسن حسن زاده آملى
31
هزار و يك كلمه (فارسى)
ندارد ؛ چه اين كه وضع و محاذات مثل قرب و بعد است كه بايد بين چند چيز تحقق يابد . و اگر اين طبيعت - يعنى همان قوه جسمانى فاعل - بدون وساطت صورت جسميه ، فاعل بوده باشد خلاف فرض لازم آيد - يعنى لازم آيد كه طبيعت مادى را كه قوه جسمانى است مجرد از ماده انگاريم - . و اگر ماده ديگرى براى اين طبيعت صورت نوعيّه فرض شود تا وضع و محاذات و تأثير و تأثر صورت گيرد تسلسل لازم آيد ، چه اين كه نقل كلام در اين ماده جسمانى دوم با طبيعت صورت نوعيه فاعل پيش مىآيد ، و هكذا . مثلا اگر به جاى آب در مثال ياد شده ، ماده نار را در نظر بگيريم و بگوييم كه صورت نوعيه قوه ناريه در ماده جرم نار ، فاعل حرارت باشد بايد به قانون وضع و محاذات مخصوص بين فاعل و منفعل مادّى ، صورت قوه ناريه مادى فاعل ، و ماده نار منفعل ، هر يك وجود مستقل داشته باشد تا بين آنها وضع و محاذات مخصوص باشد و حال اين كه هر دو در خارج يك صورت جسميه ناريّهاند . حاصل اين كه همان گونه كه حرارت ذاتى طبيعت قوهء ناريه به جعل واحد است ، حركت نيز نسبت به جوهر طبيعى اين چنين است كه جاعل به جعل واحد يعنى به نفس ايجاد طبيعت ، ايجاد حركت مىكند كه در نتيجه حركت ذاتى طبيعت جوهر جسمانى است ، فتدبّر جدّا و جيّدا . بسيار شايسته است كه براى مزيد استبصار بدين برهان ، عبارت فصل ياد شده اسفار را نقل كنيم ؛ و آنچه در بين الهلالين آمده است به عنوان تبيين و توضيح از قلم نگارنده تقرير شده است : فصل في استيناف برهان آخر على وقوع الحركة في الجوهر : اعلم أنّ الطبيعة ( أي الصورة النوعيّة ) الموجودة في الجسم لا تفيد شيئا من الأمور الطبيعية فيه ( اي في ذلك الجسم ) لذاتها ( أي تلك الطبيعة لذاتها لا تفيد شيئا من الأمور الطبيعية في الجسم . يعني أن الصورة النوعية الطبيعية وحدها منعزلة عن الصورة الجسمية لا تفيد شيئا منها فيها . فيجب اتّكاء النظر و التوجه الى قيد « لذاتها » حتى لا تقبل دغدغة ، فإنّها لو تفيدها